گويند : جميل بن بصبهرى دهقان فلاليج و نهرين ، و بسطام بن نرسى دهقان بابل و خطرنيه ، و رفيل دهقان عال و فيروز دهقان نهر الملك و كوثى ، و جمعى ديگر از دهقانان اسلام آوردند و عمر بن خطاب متعرض ايشان نشد و اراضى را از دستشان نگرفت و جزيه را از گردن آنان بينداخت .
ابو مسعود كوفى از عوانه و او از پدرش روايت كرد كه سعد بن ابى وقاص ، هاشم بن عتبة بن ابى وقاص را همراه اشعث بن قيس كندى گسيل داشت و او از راذانات گذشت و به دقوقا و خانيجار آمد و بر آن نواحى مسلط شد و تمامى كورهء باجرمى را گشود و سوى سن بارما و بوازيج الملك رفت و تا حد شهرزور رسيد .
حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از ابن مبارك و او از ابن لهيعة و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه گفت : عمر بن خطاب پس از فتح سواد به سعد بن ابى وقاص نوشت : اما بعد ، نامهات به دست من رسيد . گفتهاى كه مردم از تو خواستهاند غنائمى را كه خداوند به ايشان داده ميانشان تقسيم كنى . پس از آنكه نامهء مرا دريافت داشتى بنگر تا كه سپاهيان به كمك اسب و اشتر خويش چه اموال و چارپايانى آوردهاند « 1 » و آن را پس از وضع خمس ميان ايشان قسمت كن و زمين و نهرها را براى كسانى كه روى آنها كار مىكنند باز گذار تا منبع عطاياى مسلمانان قرار گيرد ، چه اگر آن را ميان حاضران قسمت كنى براى آنان كه پس از ايشان خواهند آمد چيزى به جاى نخواهد ماند .
حسين از وكيع و او از فضيل بن غزوان و او از عبد الله بن خازم
هامش
( 1 ) . يعنى غنائم و اموالى كه سپاهيان با تاخت و تاز اسبان و شتران خود تحصيل كردهاند . اين عبارت اشاره به آيهء 6 از سورهء حشر است كه در صفحات قبل شرح آن گذشت .