وعده داده است كه ما بر خاك شما پيروز خواهيم شد . پس زنبيلى از خاك بخواست و گفت : اين خاك ماست ، برگيريد ، عمرو بن معدى كرب به پا خاست و پيش آمد و رداى خود را بگسترد و از آن خاك در آن بريخت و برفت . از وى پرسيدند : اين كار از بهر چه كردى ؟
گفت : آن را به فال گرفتم كه سرزمين ايشان از آن ما شود و بر آن چيره شويم . آنگاه نزد پادشاه آمدند و او را به اسلام خواندند . وى خشمگين شد و بفرمود تا باز گردند ، و گفت : اگر شما فرستادگانى نبوديد ، هر آينه به قتلتان مىرسانيدم و به رستم نامهيى نوشت و او را به خاطر فرستادن ايشان نزد خود مورد عتاب قرار داد .
سپس علافهء « 1 » مسلمانان كه زهرة بن حوية بن عبد اللّه بن قتادهء تميمى سعدى بر آن فرماندهى داشت ، و به قولى سركردهء ايشان قتادة بن حويه بود ، با سواران عجم تلاقى كردند و همين سبب جنگ شد . عجمان سواران خويش و مسلمانان علافهء خود را يارى دادند و جنگ مغلوبه شد و آن به هنگام پسين بود . عمرو بن معدى كرب زبيدى يورش آورد و يكى از سران پارسيان را به حدت بربود و پيش روى خود بر زين نهاد و گفت : من ابو ثورم « 2 » ، كار اين چنين بايد كرد . آنگاه خرطوم يكى از فيلها را به شمشير بزد و گفت :
شمشيرهايتان را بر خرطومشان زنيد ، زيرا كه فيل را از خرطوم
هامش
( 1 ) . دستهء سواران كه براى يافتن علف و آذوقه گسيل مىشدند . مسلمانان هر گاه كه زاد و علوفهشان تمام مىشد دستهيى از سواران را گسيل مىداشتيد و آنان رهسپار شده در محلى كه مناسب بود فرود مىآمدند و دست به غارت مىزدند و با آذوقه و علوفه و چارپايان غارتى باز مىگشتند ( ابو حنيفه احمد بن داود دينورى : اخبار الطوال ) .
( 2 ) . ابو ثور كنيه عمرو بن معدى كرب بوده است . اين جمله ( من ابو ثورم ) جزئى از يك بيت شعر است كه عمرو در آن لحظه بسرود : انا ابو ثور و سيفى ذو النون اضربهم ضرب غلام مجنون ( ناسخ التواريخ ) .