ميان آن دو در گرفت و منذر كمر بند مهران را برداشت . و جرير باقى سلب وى را . به قولى حصن بن معبد بن زرارة بن عدس تميمى نيز از جملهء كشندگان وى بود .
مسلمانان همچنان به يورشهاى خود ادامه مىدادند و پى در پى به مناطق بين حيره و كسكر ، و كسكر و سورا ، و بربيسما و صراة جاماسب ، و بين فلوجتان و نهرين و عين التمر تاخت مىبردند . آنان به دژ مليقيا آمدند كه ديد با نگاهى بود ، و آن را بگشودند و عجمان را از ديد با نگاههايى كه در طف واقع بود ، براندند . عجمان جرأت از كف داده ، سيطرهشان سست گشته و كارشان رو به ضعف نهاده بود . برخى از مسلمانان از نهر سورا گذشتند و به كوثى و نهر الملك و بادوريا آمدند و برخى از ايشان به كلواذى رسيدند و با آنچه از تاخت و تاز خويش به چنگ مىآوردند ، زندگانى مىگذرانيدند . گويند كه بين نبرد مهران تا قادسيه هجده ماه فاصله بود .
نبرد قادسيه
گويند : مسلمانان به عمر بن خطاب نامه نوشته كثرت شمار اهل فارس را كه بر ضد ايشان گرد آمده بودند ، به وى آگاهى دادند و مدد طلبيدند . عمر خواست تا خود به جنگ رود و به گردآورى سپاه پرداخت . عباس بن عبد المطلب و جماعتى از مشايخ اصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم به وى اشارت كردند تا به جاى ماند و سپاهيان و افواج گسيل دارد ، و او چنان كرد .
على بن ابى طالب رأى به رفتن او داد . عمر گفت : من عزم ماندن دارم ، و به على رضى الله عنه پيشنهاد رفتن كرد و او اباء كرد .