تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

نبرد مهران يا نبرد نخيله

ابو مخنف و ديگران گويند : عمر بن خطاب يك سال درنگ كرد و به خاطر حادثه‌يى كه بر او عبيد و سليط گذشته بود . ذكرى از عراق به ميان نياورد . مثنى بن حارثه در اليس بود و اعراب را به جهاد دعوت مىكرد . سپس عمر مردم را براى گسيل به عراق بخواند و آنان روى از وى نهان كرده كار را به جد نمىگرفتند تا جايى كه بر آن شد خود به غزا رود . جمعى از طايفهء ازد نزد او آمده ارادهء غزاى شام داشتند . عمر آنان را به غزاى عراق خواند و به غنائم آل كسرى ترغيب كرد . آن جماعت اختيار انتخاب را به عمر دادند و او بفرمود تا به عراق روند . جرير بن عبد الله با طايفهء بجيله از سراة بيامد و پيشنهاد كرد به عراق رود ، به شرط آنكه وى و قومش چهار يك آنچه را به دست آورند ، مالك شوند . عمر خواستهء وى را اجابت كرد ، و او سوى عراق رفت . به زعم جماعتى وى از راه بصره رهسپار شد و با مرزبان مذار مصاف داد و او را هزيمت كرد . به زعم كسانى ديگر ، وى به همراهى خالد بن وليد بر مرزبان مذار تاخت . ديگران گويند كه وى از طريق فيد و ثعلبيه به عذيب رفت . عفان بن مسلم از حماد بن سلمه و او از داود بن ابى هند و او از شعبى روايت كرد كه عمر نخستين بار پس از قتل ابو عبيد ، جرير بن عبد الله را به كوفه فرستاد و به وى گفت : آيا ميل رفتن به عراق را دارى ، اگر من پس از وضع خمس ، ثلث غنائم را از آن تو كنم ؟ گفت : بلى . گويند : مسلمانان به سال چارده در دير هند گرد آمدند . تا آن زمان شيرويه هلاك شده و پوران دختر كسرى پادشاهى يافته و اكنون نوبت به يزدجرد بن شهريار رسيده بود . وى