خريدمت تا قبر حفر كنى ، لكن به ترك اين كار گفتى . پسرش عبد الله بن ابى فروه از بزرگان موالى بود و ربيع وزير منصور فرزند يونس بن محمد بن ابى فروه بود . لقب ابو فروه از اين رو به وى داده شد كه در حين اسارت پوستى بر تن داشت . به قولى ، خالد با اهل دژ عين التمر صلح كرد و اين اسيران در كنيسهيى در يكى از نواحى به دست آمدند و سيرين اهل جرجرايا بود و براى ديدار كسانش آمده بود و همراه ديگران در كليسا اسير شد .
حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از حسن بن صالح و او از اشعث و او از شعبى روايت كرد كه خالد بن وليد با اهل حيره و اهل عين التمر صلح كرد و در اين باب به ابو بكر بنوشت و او صلح وى را تنفيذ كرد . يحيى گويد : از حسن بن صالح پرسيدم : آيا اهل عين التمر نيز مانند اهل حيرهاند كه بر عهدهء خودشان چيزى مقرر است و بر زمينهايشان چيزى مقرر نيست ؟ گفت : آرى .
گويند : هلال بن عقة بن قيس بن بشر نمرى سركردهء طايفهء نمر بن قاسط در عين التمر براى مقابلهء با خالد جماعتى را گرد آورده بود .
خالد با وى جنگيد و بر او ظفر يافت و وى را بكشت و مصلوب كرد .
ابن كلبى گويد : آن روز فرماندهى قوم نمر را عقة بن قيس بن بشر شخصا بر عهده داشت .
گويند : زخم بشير بن سعد انصارى كار او را بساخت و بمرد و در عين التمر به خاك سپرده شد . در كنار وى عمير بن رئاب بن مهشم بن سعيد بن سهم بن عمرو را كه در عين التمر تير خورده و شهيد شده بود ، دفن كردند .
خالد بن وليد كه در عين التمر بود نسير بن ديسم بن ثور را به چشمهيى كه از آن بنو تغلب بود فرستاد . و او شبانه بر ايشان تاخت و بكشت و اسير كرد . مردى از اسيران از وى خواست كه آزادش كند و در مقابل وى را به محل قبيلهيى از قوم ربيعه هدايت كند .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣٥٤