تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
پرسيدم با آن چه كرديد ؟ گفت : يكى از يارانمان زين نداشت و آن را به وى داديم . ابو عبيد از ابن ابى مريم و او از سرى بن يحيى و او از حميد بن هلال نقل كرد كه چون خالد بر حيره فرود آمد با اهل آن صلح كرد و جنگ نكردند . ضرار بن ازور اسدى گفت : در بانقيا خواب به چشمم ره نيافت و هر كه بيند آن زخمها كه من در بانقيا ديدم خوابش مىنخواهد برد واقدى گويد : اجماع اصحاب ما بر اين است كه ضرار در يمامه كشته شد . گويند : خالد در بازگشت از بانقيا به فلاليج آمد كه جمعى از عجمان در آن بودند . آن جماعت پراكنده شدند و جنگى رخ نداد و خالد به حيره بازگشت و به او خبر رسيد كه جابان با جماعتى عظيم در تستر است . پس مثنى بن حارثهء شيبانى و حنظلة بن ربيع بن رباح اسيدى از بنو تميم را كه به وى حنظلهء كاتب گويند سوى او گسيل داشت و چون آن دو به جابان رسيدند ، وى بگريخت و خالد به انبار رفت و اهل آن بلد حصار گرفتند . آنگاه كسى نزد وى آمد و او را به سوق بغداد رهنمون شد كه همان سوق العتيق است كه نزديك شاخهء نهر صراة قرار داشت . خالد مثنى بن حارثه را فرستاد و او بر آن بازار بتاخت و مسلمانان دستهاى خود را از زرينه و سيمينه بينباشتند و آنچه حملش سهل بود برگرفتند و شب را در سيلحين به سر آورده به انبار آمدند كه خالد در آنجا بود و اهل آن را در محاصره گرفتند و اطراف شهر را آتش زدند . نام انبار به خاطر آن است كه انبار غلهء عجمان در آنجا بود و كسان نعمان و محافظان وى ارزاق خود را از آنجا مىگرفتند . چون اهل انبار آنچه را بر ايشان نازل شده بود بديدند ، با خالد به چيزى كه
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 351 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل