تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
رضاى وى را جلب كرد صلح كردند و او ايشان را بر جاى باقى نهاد . به قولى ، خالد مثنى را به بغداد فرستاد و خود نيز از پى او روان شد و بر آن شهر حمله برد ، و سپس به انبار باز گشت . لكن اين خبر استوارى نيست . حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از حسن بن صالح و او از جابر و او از شعبى روايت كرد كه اهل انبار را عهد و عقدى هست . مشايخ اهل انبار مرا حكايت كردند كه مردم آن شهر در زمان خلافت عمر در قبال اداى چهار صد هزار درهم و هزار عباى قطوانى در هر سال نسبت به نواحى خود صلح كردند و عاقد صلح جرير بن عبد الله بجلى بود . به قولى جرير با ايشان به هشتاد هزار درهم مصالحه كرد و الله اعلم . گويند : جرير بوازيج انبار را بگشود . جمعى از موالى وى در آن بلد مىزيند . و گويند كه مردى نزد خالد بن وليد آمد و او را بر بازارى آن سوى انبار هدايت كرد كه قوم كلب و بكر بن وائل و طوائفى از قضاعه در آن گرد مىآمدند . خالد مثنى بن حارثه را گسيل داشت و او بر آن بازار تاخت و هر چه بود ، برداشت و بكشت و برده گرفت . آنگاه خالد به عين التمر آمد و دژ آن شهر را در محاصره گرفت . مسلحهء بزرگ عجمان در آنجا قرار داشت . اهل دژ برون آمده به نبرد پرداختند ، و سپس به دژ پناه بردند و در آن حصار گرفتند . خالد و مسلمانان ايشان را در محاصره بداشتند تا امان طلبيدند . خالد از دادن امان اباء كرد و دژ را به عنوه بگشود و بكشت و برده گرفت . در كنيسه‌يى كه آنجا بود ، جماعتى را بيافت و به اسارت گرفت كه از جملهء ايشان حمران بن أبان بن خالد تمرى بود . جماعتى گويند كه پدر وى ابا نام داشت و حمران از موالى عثمان بود . وى نخست به مسيب بن نجبهء فرازى تعلق داشت و عثمان او را بخريد و آزاد كرد ، و سپس وى را براى تحقيق دربارهء