صلح نوبه
محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى و او از وليد بن كثير و او از يزيد بن ابى حبيب و او از ابو الخير روايت كرد كه چون مسلمانان مصر را گشودند ، عمرو بن عاصى سوارانى را به شهرهاى اطراف فرستاد تا آنان را منقاد گرداند . پس عقبة بن نافع فهرى را كه برادر مادرى عاصى بود گسيل داشت و سواران مسلمانان به ارض نوبه وارد شدند ، هم چنان كه صائفههاى روميان نيز به آنجا مىرفتند . مسلمانان در نوبه با جنگ شديدى رو به رو شدند .
نوبيان با ايشان مصاف دادند و با تير آنان را بزدند تا همگى مجروح شده با زخمهاى بسيار و چشمان برون آمده بازگشتند و نوبيان را « حدقه زن « 1 » » ناميدند . وضع به همين قرار باقى بود تا عبد الله بن سعد بن ابى سرح به ولايت مصر رسيد و نوبيان خواستار صلح و معاهده شدند . وى خواستهء آنان را اجابت كرد ، نه بر قرار جزيه بلكه بر اين قرار كه هر سال سيصد رأس بدهند و مسلمانان برابر آن گندم به ايشان دهند .
محمد بن سعد از واقدى و او از ابراهيم بن جعفر و او از عمرو بن حارث و او از ابو قبيل حيى بن هانى معافرى و او از يكى از شيوخ حمير روايت كرد كه گفت : دو بار در خلافت عمر بن خطاب در نوبه حضور يافتم و قومى را از ايشان جرارتر در جنگ نديدم . يكى از آنان را ديدم كه به مسلمى مىگفت : ميل دارى تير خود بر كجا فرود آورم ؟ جوانى كه از ما بود شايد شوخى پنداشت و گفت بر فلان موضع و او خطا نكرد . بسيار تير مىانداختند و تقريبا هيچ يك از
هامش
( 1 ) . يعنى كسانى كه حدقه چشم را هدف قرار مىدهند .