تيرهايشان روى زمين ديده نمىشد . روزى بر ما تاخته مصاف دادند و ما خواستيم كه يكباره با شمشير حمله كنيم ، لكن از عهدهء ايشان برنيامديم ، و ما را به تير زدند و ديدگان را كور كردند . شمردم يكصد و پنجاه چشم از دست رفته بود . آنگاه با خود گفتيم : با اينان كارى به از صلح نيست ، براى غنيمت چيز اندكى دارند و آسيبشان فراوان است . عمرو از در صلح در نيامد و همواره با ايشان به ستيز بود تا آنكه از مقام خود كنار رفت و عبد الله بن سعد بن ابى سرح ولايت يافت و با آنان صلح كرد . واقدى گويد : معاوية بن حديج كندى ديدهء خود را در نوبه از دست داد و يك چشم بود .
ابو عبيد قاسم بن سلام از عبد الله بن صالح و او از ابن لهيعة و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه گفت : بين ما و سودانيان عهدى و ميثاقى نيست و آنچه ميان ما و ايشان هست عقد هدنهيى است ، بر اين قرار كه ما مقدارى گندم و عدس به ايشان دهيم و آنان به ما برده دهند . خريد بردگان ايشان چه از خودشان باشد يا از ديگران منعى ندارد .
ابو عبيد از عبد الله بن صالح و او از ليث بن سعد روايت كرد كه گفت : صلح ميان ما و نوبه بر اين قرار است كه ما با آنان قتال نكنيم و آنان نيز با ما نجنگند و بردگانى به ما دهند و ما برابر آن به ايشان گندم دهيم . اگر زنان يا پسران خود را بفروشند ، منعى در خريد آنان نمىبينم . به روايت ابو البخترى و ديگران ، عبد الله بن سعد بن ابى سرح با اهل نوبه صلح كرد ، بر اين قرار كه هر سال چهار صد رأس براى ما بياورند و در برابر آن گندم بگيرند .
مهدى بفرمود تا نوبيان را ملزم كنند هر سال سيصد و شصت برده ، به آحاد و جماعات ، بياورند و در مقابل گندم و سركه و جامه و فرش يا بهاى آن را بستانند . به تازگى نوبيان
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣٤١