ادعا كردهاند كه دادن اين بقط « 1 » در هر سال بر ايشان واجب نيست ، چنان كه در عهد خلافت مهدى از اين بابت مورد مطالبه قرار گرفته و به وى شكايت برده بودند كه اين بقط را از بردگان دشمن فراهم مىكنند ، و اگر به آنان دست نيابند بايد از اولاد خود بدهند تا اين شمار فراهم آيد . پس مهدى بفرمود تا در اين باب تخفيفى براى ايشان منظور شود بدينسان كه هر سه سال بقط يك سال را ادا كنند . براى اين دعوى در دفاتر بارگاهى دليل نوشتهيى يافت نشد و در ديوان مصر آن را بيافتند .
المتوكل على الله مردى را به نام محمد بن عبد الله معروف به قمى به معدن مصر فرستاد و توليت آن را به وى داد و او را بر قلزم والى كرد و راه حجاز و كار بدرقهء حجاج مصر را به او سپرد . وى چون به معدن رسيد ، از قلزم آذوقه به بلاد بجه « 2 » حمل كرد و به ساحلى آمد كه به عيذاب معروف است . در آنجا كشتيها رسيدند و او و همراهانش از آن آذوقه قوت ساختند تا به قلعهء شاه بجه رسيد و با گروهى كم بر وى قيام كرد « 3 » . شاه بجه با گروهى كثير ، سوار
هامش
( 1 ) . خراج متشكل از بردگان كه هر سال و يا هر سه سال يك بار ادا مىشد .
( 2 ) . قلزم بحر احمر است ، و بلادبجه نام منطقهيى در سواحل غربى اين دريا حدود سودان فعلى بوده است .
( 3 ) . به روايت ابن اثير و ديگران جنگ بجه از آن روى رخ داد كه بجويان به ارض مصر تاخت و تاز مىكردند و مانع بردن طلا از معدنى مىشدند كه در خاك ايشان قرار داشت و معدنچيان را به قتل رسانيدند ، چنان كه مسلمانان از ترس معدن را رها كرده گريختند . موضع آنان آن سوى صحراء و رسيدن به آن بسيار دشوار بود ، و خليفه دست از آنان بداشت . اين كار سبب دليرى بيشتر بجويان شد و حملات خود را بر منطقهء صعيد مصر افزون ساختند . متوكل عباسى ، قمى را گسيل داشت و او همراه سواران و معدنچيان و كسان ديگرى كه امير مصر در اختيارش نهاد ، به بجه رفت ، و چند كشتى