تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
زيرا مسلمانان در آنجا به مصائب دچار گشته بودند « 1 » و حدث به گفتهء برخى از مردمان همين رخداد بوده است « 2 » . جمع ديگرى گويند : مسلمانان در اين موضع به غلام جوانى برخوردند و او با ياران خود با ايشان بجنگيد و از اين رو ، آن را باب الحدث خواندند « 2 » . در زمان فتنهء مروان بن محمد روميان به شهر الحدث تاخته آن را ويران ساختند و اهلش را از آنجا براندند ، هم چنان كه در مورد ملطيه كرده بودند . سپس در سال صد و شصت و يك ميخائيل به صحراى مرعش تاخت و مهدى ، حسن بن قحطبه را گسيل داشت و او بلاد روم را درنورديد و بلاى بسيار بر اهل آن نازل كرد چنان كه چهرهء او را بر كليساها تصوير كردند . وى از درب الحدث به درون رفت و نظر به موضع شهر افكند . به وى خبر رسيد كه ميخائيل از آنجا خارج شده است ، پس محل شهر را كاوش كرد و چون بازگشت با مهدى در باب ساختن آن و ساختن طرسوس سخن گفت ، و او فرمان داد كه ساختن شهر الحدث را مقدم دارد . بين سپاهيان حسن ، مندل عنزى محدث كوفى و معتمر بن سليمان بصرى نيز بودند . شهر را على بن سليمان بن على والى الجزيره و قنسرين بساخت ، و آن را محمديه
هامش
( 1 ) . برخى از قبايل عرب براى احتراز از كاربرد واژه‌يى كه معناى منفى و ناخوش آيندى داشت و يا خاطره‌يى شوم را به ذهن تداعى مىكرد ، نامى مثبت و مطبوع به جاى آن به كار مىبردند . اين رسم هنوز در برخى نقاط بويژه مغرب عربى جارى است ، چنان كه آتش را عافيت و ذغال را سفيدى ( بياض ) مىنامند ( شايد كاربرد لفظ خير به جاى نه در زبان فارسى بر همين منوال باشد ) . ( 2 ) . يكى از معانى حدث ، واقعه و حادثه بويژه از نوع بد آن است ، و معنى ديگر آن جوان است .