پراكندهء بلاد شده بودند . پس با ايشان مصالحه كرد ، بر اين قرار كه دو چندان مسلمين از زمين و چارپايان خويش صدقه دهند و شرط كرد كه اولاد خود را نصرانى نكنند . مغيره گويد ، على عليه السلام مىگفت : اگر فرصت يابم به كار بنو تغلب بپردازم ، مرا در باب ايشان نظرى است : هر آينه جنگاورانشان را خواهم كشت و كودكانشان را به اسيرى خواهم برد . آنان با مسيحى كردن اولاد خويش عهد خود را شكستهاند و ذمهء مسلمانان از ايشان برى شده است .
ابو نصر تمار از شريك بن عبد الله و او از ابراهيم بن مهاجر و او از زياد بن حدير اسدى حكايت كرد كه گفت : عمر مرا نزد نصاراى بنو تغلب فرستاد تا نصف عشر اموالشان را بگيرم و مرا منع كرد از اين كه عشر از مسلم يا اهل ذمهيى بستانم كه خراج ادا مىكند .
محمد بن سعد از واقدى و او از ابن ابى سبره و او از عبد الملك بن نوفل و او از محمد بن ابراهيم بن حارث نقل كرد كه عثمان دستور داد از بنو تغلب جزيه فقط به طلا و نقره پذيرفته شود و به او خبر دادند كه عمر صدقهء مضاعف بر ايشان مقرر داشته است ، پس از دستور خود منصرف شد . واقدى و سفيان ثورى و اوزاعى و مالك بن انس و ابن ابى ليلى و ابن ابى ذئب و ابو حنيفه و ابو يوسف گويند كه از رمه و زمين و اموال تغلبى دو چندان مسلم صدقه گرفته مىشود . اما در باب كودكان و سفيهان اين قوم اهل عراق را رأى بر اين است كه صدقهء مضاعف بر زمين ايشان تعلق مىگيرد و از رمههايشان چيزى نبايد گرفت ، و اهل حجاز را نظر اين است كه آن ، هم از رمه و هم از زمين ايشان ستانده مىشود . و جميع ايشان گويند : آنچه از اموال بنو تغلب گرفته مىشود بر سبيل خراج است چه آن بدل از جزيه است .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٢٦٤