رأى عمر را در باب آنان خواستار شد ، و عمر به وى پاسخ داد :
صدقاتى را كه بر مسلمانان رمهدار و زمين دار جارى است از ايشان دو چندان ستاند و اگر اباء كردند با آنان بجنگد تا هلاك شوند يا اسلام آورند . بنو تغلب پذيرفتند كه صدقه را دو برابر دهند و گفتند : همين قدر كه جزيهيى چون جزيه علجان « 1 » بر ما مقرر نشده راضى هستيم و بر دين خويش باقى خواهيم بود .
عمرو ناقد از ابو معاويه و او از شيبانى و او از سفاح و او از داود بن كردوس روايت كرد كه عمر بن خطاب با بنو تغلب ، پس از آنكه از فرات گذشته ارادهء پيوستن به خاك روم را داشتند ، مصالحه كرد ، بر اين قرار كه پسران خود را غسل تعميد ندهند و ايشان را ناگزير از قبول دين خود نسازند و صدقهء مضاعف بپردازند . هم او گفت كه داود بن كردوس مىگويد : آنان ديگر ذمهيى ندارند ، زيرا معموديت يعنى غسل تعميد ديانت خود را به انجام مىرسانند . حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از ابن مبارك و او از يونس بن يزيد ايلى و او از زهرى نقل كرد كه گفت : بر چارپايان اهل كتاب صدقه مقرر نيست جز نصرانيان بنو تغلب ، و يا گفت :
مسيحيان عربى كه اموالشان به طور عمده چارپايان است و آنان بايد دو چندان مسلمين صدقات دهند .
سعيد بن سليمان سعدويه از هشيم و او از مغيرة و او از سفاح بن مثنى و او از زرعة بن نعمان روايت كرد كه وى با عمر دربارهء نصاراى بنو تغلب گفت و گو كرده و گفته بود : اينان قومى عرباند كه از دادن جزيه اكراه دارند و صاحبان مزارع و چارپاياناند . عمر كوشيده بود تا از ايشان جزيه بستاند و آنان
هامش
( 1 ) . چنان كه ديده مىشود ، واژهء علج را نه فقط اعراب مسلمان ، بلكه اعراب مسيحى نيز به كار مىبردهاند .