تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ز كار مردم شهر تو را چه غم اگر بلا ز سر عبد الواحد درگذرد

امر نصاراى بنو تغلب بن وائل

شيبان بن فروخ از ابو عوانه و او از مغيره و او از سفاح شيبانى روايت كرد كه عمر بن خطاب خواست تا از نصاراى بنو تغلب جزيه ستاند و انان گريختند و جمعى از ايشان به بلاد دور دست رفتند . نعمان بن زرعه يا زرعة بن نعمان به عمر گفت : ترا در كار بنو تغلب به خدا سوگند مىدهم . اينان قومى از اعراب‌اند و از دادن جزيه اكراه دارند و طايفه‌يى جنگجويند ، مبادا دشمن به دست ايشان بر تو برترى جويد . پس عمر به طلب آنان فرستاد و بازشان گردانيد و صدقهء مضاعف برايشان قرار داد . شيبان از عبد العزيز بن مسلم و او از ليث و او از شخصى روايت كرد كه از سعيد بن جبير و او از ابن عباس نقل كرد كه گفت : ذبيحهء نصاراى بنو تغلب را نبايد خورد و با زنانشان نبايد نكاح كرد . آنان نه از مايند و نه از اهل كتاب . عباس بن هشام از پدر خود و او از عوانة بن حكم و ابو مخنف روايت كرد كه گفتند : عمير بن سعد نامه‌يى به عمر بن خطاب نوشت و خبر داد كه به بخش شامى فرات آمده و عانات و ساير دژهاى فرات را فتح كرده و از بنو تغلب كه در آنجايند خواسته است به اسلام بگروند ، و ايشان ابا كرده و كوشيده‌اند به بلاد روم روند . و پيش از آن ، از آنان كه در بخش شرقىاند چنين نخواسته ، با اين حال در برابر وى ايستادگى كرده و خواسته‌اند به ايشان اجازه داده شود كه از آنجا كوچ كنند . وى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 262 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل