تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
غسانى را با مستعربان « 1 » شام از لخم و جذام و ديگران گسيل داشت ، و بر آن شد كه اگر اينان غلبه يافتند با مسلمانان مصاف دهد ، و گر نه به بلاد روم رود و در قسطنطنيه بماند . مسلمانان گرد آمده سوى ايشان باز گشتند . و در يرموك نبردى بس سخت و عظيم با آنان در پيوستند ، و يرموك نام نهرى است . مسلمانان آن روز بيست و چهار هزار تن بودند و روميان خود و اتباعشان را با زنجير بسته بودند تا به فرار دل نبندند . خداوند قريب هفتاد هزار تن از ايشان را بكشت و بقية السيف آنان گريخته به فلسطين و انطاكيه و حلب و الجزيره و ارمينيه رفتند . در روز يرموك زنانى چند از مسلمانان جنگ شديدى كردند ، و هند دختر عتبه مادر معاوية بن ابى سفيان گفت : نامختونان « 2 » را به شمشيرهايتان درو كنيد . شوهر او ابو سفيان تطوعا به شام رفته بود ، ضمن آنكه مايل بود فرزند خود را نيز ببيند و هند را هم به همراه داشت . وى سپس به مدينه رفت و در آنجا به سال سى و يكم وفات يافت ، در حالى كه هشتاد و هشت ساله بود . به قولى ، مرگ او در شام رخ داد ، و چون اين خبر به دخترش ام حبيبه رسيد ، پس از
هامش
( 1 ) . اعرابى كه بنا به روايات از نژاد خالص عربى نيستند بلكه قوميت عربى را پذيرفته و به تازيان پيوسته‌اند . ( 2 ) . چنان كه ديده مىشود هند مادر معاويه صفت نامختون بودن را به عنوان يك دشنام به كار برده است . چند مورد ديگر نيز در اين كتاب با موارد مشابه برخورد مىكنيم . اين طرز تفكر اعراب جنبهء مذهبى نداشته و به سنتهاى كهن باز مىگردد . به روايت ياقوت و طبرى ختان كردن ، ميان اعراب عهد جاهليت نيز وجود داشته و پسران را براى اين كار نزد بت هبل مىبرده‌اند . نظير همين نحوهء تفكر نزد برخى ديگر از اقوام سامى نژاد وجود داشته و آنان نيز وصف نامختون را به عنوان دشنام به كار مىبرده‌اند ( رك . كتاب مقدس ، سفر پيدايش : 34 ، 14 ، سفر داوران : 14 ، 3 و 15 ، 9 ، كتاب اول سموئيل : 31 ، 4 ) .