تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
هنگامى كه از درب « 1 » گذشت ، گفت : سلام بر تو اى سوريه ، چه خوش سرزمينى است اين ديار كه به دست دشمنان خواهد افتاد . مراد وى ، سرزمين شام به خاطر مرغزارهاى فراوان آن بود . واقعهء يرموك در رجب سال پانزده رخ داد . هشام بن كلبى گويد : حباش بن قيس قشيرى در جنگ يرموك شهيد شد . او بسيارى از علوج « 2 » را بكشت و پايش قطع شد ، بىآنكه خود بفهمد و بعد آن را جستجو مىكرد . پس سوار بن اوفى اين شعر بگفت : از ماست ابن عتاب ، و آن مردى كه پاى خويش مىجست و از ماست آنكه حاجب « 3 » را به قبيله آورد منظور ذو الرقيبه « 3 » است . ابو حفص دمشقى از سعيد بن عبد العزيز روايت كرد كه گفت : شنيدم چون هرقل سپاهى بر ضد مسلمانان
هامش
( 1 ) . درب به معنى تنگه و معبر كوهستانى است ، و به طور خاص به معابر و تنگه‌هاى كوهستانى سر راه روم شرقى اطلاق مىشده است . ( 2 ) . علوج ، جمع علج و آن به معنى خر وحشى عظيم الجثه است . اعراب اين واژه را به مفهوم عجم كافر به كار مىبردند و استعمال آن انحصارى به مسلمانان نداشت . ساير اعراب از جمله مسيحيان عرب نيز آن را در مورد ساير ملل به كار مىبردند . ( 3 ) . حاجب كه نام وى در اين شعر آمده حاجب بن زراره است ، و ذو الرقيبه لقب مالك بن عبد الرحمن بن كعب بن زهير قشيرى است . ذو الرقيبه يعنى دارندهء گردن كوچك ، زيرا كه مالك گردن كوتاهى داشته است . داستان آوردن حاجب به قبيله اين است كه مالك بن عبد الرحمن وى را در جنگ جبله اسير كرد و به قبيله خود ( قشير ) برد ، و سپس فديه بسيار بزرگى كه تا آن زمان سابقه نداشت يعنى يك هزار اشتر گرفت و او را آزاد كرد . سوار بن اوفى گويندهء اين اشعار - كه به وجود ذو الرقيبه و ديگران فخر مىكند - خود از قبيلهء قشير ( شاخه‌يى از بنو عامر بن صعصعه ) بوده است . ( رك . ابن قتيبه : كتاب المعارف ) .