تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
روايت كرد كه گفت : يزيد از دروازهء شرقى به صلح وارد دمشق شد و دو گروه در مقسلاط به يك ديگر رسيدند و كل دمشق مشمول صلح گرديد . قاسم از ابو مسهر و او از يحيى بن حمزه و او از ابو مهلب صنعانى و او از ابو اشعث صنعانى - يا ابو عثمان صنعانى - حكايت كرد كه ابو عبيده بر دروازهء شرقى اقامت كرد و چهار ماه شهر را در محاصره گرفت . ابو عبيد از نعيم بن حماد و او از ضمرة بن ربيعه و او از رجاء بن ابى سلمه روايت كرد كه حسان بن مالك دعوايى بر عجم « 1 » اهل دمشق نسبت به كليسايى كه يكى از امراء به اقطاع به او داده بود ، نزد عمر بن عبد العزيز برد . عمر گفت : اگر اين يكى از پانزده كليسايى باشد كه در عهدنامهء ايشان است ، تو را بر آن راهى نخواهد بود . ضمره از على بن ابى حمله نقل كرد كه گفت : ما بر عجميان اهل دمشق در باب كليسايى كه شخصى به اقطاع به بنو نصر داده بود ، مرافعه نزد عمر بن عبد العزيز برديم . عمر ما را از آنجا براند و آن را به نصارى پس داد و چون يزيد بن عبد الملك به ولايت رسيد ، آن را به بنو نصر باز سپرد . ابو عبيد از هشام بن عمار و او از وليد بن مسلم و او از اوزاعى روايت كرد كه جزيه در شام در بدايت امر جريبى محصول و دينارى بر هر جمجمه‌يى « 2 » بود . سپس عمر بن خطاب آن را براى مناطق رواج مضروب طلا چهار دينار و براى اهل مسكوك نقره چهل درهم قرار داد ، و مردمان را به طبقات منقسم ساخت ، و جزيه ثروتمندان را فزونتر و از آن تهيدستان را كمتر قرار داد ، و
هامش
( 1 ) . واژهء عجمى بر هر غير عربى اطلاق مىشود و انحصارى به ايرانيان ندارد . ( 2 ) . يعنى براى هر نفر ( سرانه ) .