بدان مشغول است و دروازهء شرقى را به سنگ مسدود ساخته و رها كردهاند ، و به وى اشارت كرد تا نردبانى بخواهد . جماعتى از اهل ديرى كه نزديك اردوى وى بود برايش دو نردبان بياوردند . گروهى از مسلمانان از آن نردبانها بر بارو رفتند و پشت دروازه فرود آمدند . بر دروازه جز يك يا دو مرد نبودند .
پس يارى كرده آن را بگشودند ، و اين كار به هنگام سرزدن خورشيد انجام گرفت .
ابو عبيدة بن جراح دروازهء جابيه را به دشوارى و جهد بگشود .
جماعتى از مسلمانان بر ديوار دروازه شدند ، و جنگجويان رومى به آن ناحيه ريختند و با مسلمانان مصاف سختى بدادند . پس از آن ، شكست يافته رو به هزيمت نهادند . ابو عبيده و مسلمانان همراه او دروازهء جابيه را به عنوه گشودند و از آن به درون رفتند .
ابو عبيده و خالد بن وليد در مقسلاط كه جايگاه مسگران در دمشق است به هم رسيدند و آن ، همان بريص است كه حسان بن ثابت در شعر خود ياد كرده و گويد :
آن كس كه در بريص بر ايشان رسد ، دهندش از بردى « 1 » كه چون شراب گواراى درد زدودهيى است روايت شده است كه روميان شبانگاه يكى از مردگان خود را از دروازهء جابيه بيرون بردند و جمعى از شجاعان و دلاوران ايشان جنازه را در ميان گرفته بودند و ديگران بر دروازه گرد آمده آنجا ايستاده بودند كه تا باز گشتن يارانشان از دفن مرده ، مانع گشودن آن به دست مسلمانان و ورود ايشان شوند . آنان طمع
هامش
( 1 ) . نام نهرى است در دمشق .