بود ، ناديده گرفت . پس دمشق تماما گشودهء به صلح شناخته شد ، و ابو عبيده در اين باب به عمر بنوشت و او آن را تنفيذ كرد .
دروازههاى شهر گشوده شد و مسلمانان همه به يك ديگر رسيدند .
به روايت ابو مخنف و كسانى جز او ، خالد با جنگ به دمشق وارد شد و ابو عبيده به صلح ، و در زياتين به يك ديگر رسيدند . خبر نخست استوارتر است .
به زعم هيثم بن عدى اهل دمشق به شرط واگذارى نيمى از خانهها و كليساهايشان صلح كردند و محمد بن سعد گويد كه عبد الله واقدى گفت : من عهدنامه خالد بن وليد براى مردم دمشق را خواندم و در آن ذكرى از نصف خانهها و كليساها نيافتم ، حال آنكه روايتى از اين گونه هست و نمىدانم كه راوى آن را از كجا آورده است . ولى دمشق چون فتح شد ، مردم بسيارى از اهل آن به هرقل پيوستند كه در انطاكيه بود و خانههاى اضافى از ايشان بسيار ماند كه مسلمانان در آنها منزل گرفتند . كسانى هم روايت كردهاند كه ابو عبيده در دروازهء شرقى و خالد در دروازهء جابيه بود كه اين غلط است .
واقدى گويد كه فتح شهر دمشق در رجب سال چهارده انجام شد و تاريخ عهد نامهء صلح خالد ماه ربيع الاخر سال پانزدهم است و سبب آن ، اين است كه خالد نامهء خود را بى تاريخ نوشت و چون مسلمانان جمع شده بودند تا سوى سپاهى كه در يرموك بر ايشان گرد آمده بودند بشتابند ، اسقف نزد خالد آمد و از او خواست كه عهد نامهء خود را تجديد كند و ابو عبيده و مسلمانان نيز بر آن گواهى دهند . او چنان كرد و شهادت ابو عبيده و يزيد بن ابى سفيان و شرحبيل بن حسنه و ديگران را بر آن افزود و تاريخ عهد نامه را همان زمان تجديد قرار داد .
قاسم بن سلام از ابو مسهر و او از سعيد بن عبد العزيز تنوخى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص١٧٨