بنو حنيفه برون آمده ، سوى وى تاختند . رجال و محكم بن طفيل بن سبيع كه او را محكم يمامه مىخواندند ، ميان ايشان بودند . خالد برق شمشيرها ميان آنان بديد و گفت : اى جماعت مسلمانان ، خداوند شما را از كار دشمن بىنياز كرد ، نمىبينيد كه تيغ بر يك ديگر كشيدهاند . وى مىپنداشت كه آنان با هم خلاف كردهاند و ترس مسلمانان در ايشان افتاده است . مجاعه كه در زنجير بود ، گفت : چنين نيست بلكه شمشيرهاى ايشان تيغ هندى است و از آن ترسند كه بشكند ، پس زير آفتاب گرفتهاند تا نرم شود .
آنگاه مردمان به هم برآمدند و نخستين كس كه با ايشان تلاقى كرد رجال بن عنفوه بود ، و خداوند او را بكشت . جمعى از نام آوران و قاريان قرآن نيز كشته شدند و مسلمانان بازگشتند و اجتماع كردند ، و خداوند نصرت خويش بر ايشان فرستاد و اهل يمامه را منهزم ساخت . مسلمانان به تعقيب رفتند و كشتار فجيعى در آنان به راه انداختند . عبد الرحمن ابى بكر صديق برادر پدرى عائشه تيرى به محكم زد و او را بكشت . كفار به باغى پناه بردند كه آن زمان باغ مرگ نام گرفت و خداوند مسيلمه را در همان باغ بكشت .
بنو عامر بن لؤى بن غالب گويند كه وى را خداش بن بشير بن اصم از طايفهء بنو معيص بن عامر بن لؤى مقتول ساخت ، و برخى از انصار گويند او را عبد الله بن زيد بن ثعلبه از طايفهء بنو حارث بن خزرج كشت و او كسى است كه اذان را در خواب شنيده بود « 1 » . بعض ديگر
هامش
( 1 ) . در روايت است كه چون كار اسلام در مدينه مستحكم شد ، پيامبر ( ص ) در انديشهء يافتن علامتى براى وقت نماز بود و عبد الله بن زيد بن ثعلبه بيامد و گفت در خواب ديدهام كه مردى بر من گذشت و ناقوسى به دست داشت و چون من خواستم ناقوس را از وى بخرم تا هنگام نماز همچون نصارى بنوازم ، وى گفت : من چيزى به از اين تو را