مسلمان شده نزد او خواهد آمد و وى را يارى خواهد داد .
رسول الله ( ص ) گفت : نه ، و قصد اكرامت را هم ندارم . خداوندا مرا از شر وى دور بدار ، و او پس از كوته زمانى درگذشت . چون وفد بنو حنيفه به يمامه بازگشت ، مسيلمهء كذاب ادعاى پيامبرى كرد و رجال بن عنفوه بن نفع وى شهادت داد كه رسول الله ( ص ) وى را با خود در كار پيامبرى شريك كرده است . بنو حنيفه و ديگر كسانى كه در يمامه بودند از وى پيروى كردند و او نامهيى به رسول الله ( ص ) نوشت و به دست عبادة بن حارث از طايفهء بنو عامر بن حنيفه بفرستاد ، و او همان ابن نواحهيى است كه عبد الله بن مسعود وى را در كوفه بكشت . عبد الله خبر يافته بود كه او و همراهانش به اكاذيب مسيلمه گرويدهاند . مسيلمه نوشت : از مسيلمه رسول الله به محمد رسول الله . اما بعد ، همانا نيمى از زمين مال ما و نيم ديگر از آن قريش است ، لكن قريش انصاف به كار نمىبرند . و السلام عليك . عمرو بن جارود حنفى نگارش كرد .
رسول الله ( ص ) به وى نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . از محمد پيامبر به مسيلمهء كذاب . اما بعد ، زمين از آن خداست و آن را به هر يك از بندگانش كه خواهد به ارث دهد . عاقبت كار از آن پرهيزكاران است . سلام بر هر كه جانب هدايت گيرد . نگارش از ابى بن كعب .
زمانى كه رسول الله ( ص ) وفات يافت و ابو بكر به خلافت رسيد ، ظرف چند ماه معدود با مرتدان نجد و پيرامون آن محاربت در پيوست . وى خالد بن وليد بن مغيرهء مخزومى را به يمامه فرستاد و او را مأمور جنگ با مسيلمهء كذاب كرد ، و او چون به نزديكى يمامه رسيد ، بر قومى از بنو حنيفه كه مجاعة بن مرارة بن سلمى نيز بين ايشان بود ، پيروز شد ، همه را بكشت و مجاعه را باقى گذارد و او را در غل و زنجير ببرد . خالد در فاصلهء يك ميلى يمامه اردو زد . و
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص١٢٧