تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
زاره جنگ تن به تن كرد و با نيزه به ستون فقراتش زد و او را به زمين افكند ، سپس پايين آمد و دو دستش را ببريد و دست بندها و ردا و كمربند او را بر گرفت ، و چون بسيار گرانبها بود عمر از آن خمس ستاند ، و اين نخستين سلبى بود كه در اسلام تخميس مىشد .

يمامه

گويند : يمامه را در آغاز جو نام بود ، و چون زنى از جديس به نام يمامه دختر مر بر دروازهء آن مصلوب گشت ، به نام وى خوانده شد ، و الله اعلم . و گويند : زمانى كه رسول الله ( ص ) در آغاز سنهء هفت ، و به قولى در سال ششم ، به پادشاهان جهان نامه مىنوشت ، نامه‌يى نيز به هوذة بن على حنفى و اهل يمامه نوشت و ايشان را به اسلام دعوت كرد . وى نامهء خود را به دست سليط بن قيس بن عمرو انصارى خزرجى بفرستاد . ايشان وفد خود را نزد رسول الله ( ص ) فرستادند . در آن وفد مجاعة بن مراره بود كه رسول الله ( ص ) زمين مواتى را كه تمنى داشت به اقطاع به وى داد . و نيز بين ايشان رجال بن عنفوة بود كه اسلام آورد و سورهء بقره و سوره‌هاى ديگرى از قرآن بخواند ، لكن سپس مرتد شد . مسيلمهء كذاب ثمامة بن كبير بن حبيب نيز ميان آنان بود و او به رسول الله ( ص ) گفت : اگر موافق باشى ، ما كار را به تو وا مىگذاريم و با تو بيعت مىكنيم ، به شرط آنكه پس از تو كار به ما راجع باشد . رسول الله ( ص ) به وى گفت : نه ، و نه به خاطر چشمانت ، خداوند مرگت دهد . هوذة بن على حنفى به رسول الله ( ص ) نامه‌يى نوشته از او خواسته بود كه پس از خود ، وى را جانشين خويش سازد ، در آن صورت
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 126 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل