او مرا گفت كه در كار ايشان تفحص كرده و آن را براى دهكانان زيان بخش يافته ، چه ايشان را از زمينهايشان باز داشتهاند ، و من از جزيهء آنان دويست جامه براى رضاى خدا و در عوض زمينهايشان كسر كردم . سفارش ايشان را به تو همى كنم ، چه آنان قومى صاحب عهد و ذمه هستند . يكى از علما را شنيدم كه مىگفت : عمر در باب نجرانيان نوشت : اما بعد ، هر يك از مردم شام و عراق كه نجرانيان نزدشان روند ، زمينهاى مزروعى - و از كسى ديگر شنيدم كه مىگفت : زمينهاى باير - به حد كفايت به ايشان واگذارند .
عبد الاعلى بن حماد نرسى از حماد بن سلمه و او از يحيى بن سعيد و او از اسماعيل بن حكيم و او از عمر بن عبد العزيز روايت كرد كه رسول الله ( ص ) در حين بيمارى گفت : در سرزمين عربستان نبايد دو دين به جاى ماند ، و چون عمر بن خطاب رضى الله عنه به خلافت رسيد ، اهل نجران را به نجرانيه راند و املاك و اموال ايشان را خريدارى كرد .
عباس بن هشام كلبى از پدر خود و او از جدش نقل كرد كه نجران يمن به نام نجران بن زيد بن سبأ بن يشجب بن يعرب بن قحطان مسمى گرديد . حسين بن اسود از وكيع بن جراح و او از اعمش و او از سالم بن ابى الجعد حكايت كرد كه نفوس نجران به چهل هزار رسيد و بين خود به رشك و كينه ورزى پرداختند و نزد عمر بن خطاب رضى الله عنه آمده گفتند : ما را جلاى وطن ده ، و عمر كه از ايشان به خاطر مسلمانان هراس داشت اين فرصت را غنيمت دانسته آنان را از آن جاى كوچ داد . سپس پشيمان شده نزد وى آمدند و گفتند : قرار رفتن ما را بر هم زن ، و او نپذيرفت . هنگامى كه على بن ابى طالب رضى الله عنه زمام امور را به دست گرفت نزد او رفته گفتند : تو را به آن خطى كه به دست خود نوشتى و شفاعتى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٩٨