تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
كه از ما نزد پيامبرت كردى ، قرار كوچ ما را بر هم زن . وى گفت : عمر كارهاى خود از روى تعقل مىكرد و مرا اكراه است كه خلاف آن كنم . ابو مسعود كوفى از محمد بن مروان ، و هيثم بن عدى از كلبى روايت كردند كه بزرگ نجرانيه كوفه رسولان خود را نزد همهء نجرانيانى كه در شام و پيرامون آن بودند مىفرستاد و مبالغى - كه ميان ايشان سرشكن مىشد - گرد مىآورد تا براى فراهم كردن حله‌هاى خراج صرف كند . چون معاويه يا يزيد بن معاويه به ولايت امور رسيد به وى شكايت بردند و داستان پراكنده شدن خود و مردن جمعى و مسلمان شدن جمع ديگر را به وى گفتند ، و نامهء عثمان بن عفان را به او نشان دادند كه از شمار حله‌هاى خراج كاسته بود و گفتند كاستى و ناتوانى ما فزون گشته است ، پس دويست حله از ايشان بكاست كه جمع كاهش به چهار صد حله رسيد . زمانى كه حجاج بن يوسف والى عراق شد و ابن اشعث بر وى خروج كرد ، دهگانان را به دوستى وى متهم ساخت و نجرانيان را نيز همراه آنان مورد تهمت قرار داد و خراج هزار و هشتصد حله را بر ايشان باز گردانيد و جامه‌هاى منقش طلب كرد . چون عمر بن عبد العزيز ولايت يافت ، از فنا و كاستى خويش و ابرام اعراب در غارت ايشان و تحميل تكاليف ظالمانه و ستم حجاج بر خود ، نزد وى شكايت بردند . او فرمان داد تا آنان را باز شمارند و دريافت كه به يك دهم تعداد نخستين خود رسيده‌اند . پس گفت : من اين عهد صلح را جزيه‌يى بر آحاد و نه بر سرزمين ايشان دانم و جزيهء مردگان و اسلام آورندگان ساقط است . پس بر آنان خراج دويست حله به بهاى هشت هزار درهم قرار داد . چون يوسف بن عمر در ايام وليد بن يزيد والى عراق شد ، از تعصبى كه نسبت به حجاج داشت ايشان را به وضع نخست
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 99 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل