- چون مست غايط كند ، گويند : « قد فرزن » ، . . . و چون چيزى زيادت آورند كه به آن محتاج نباشند ، گويند : « زيد فى الشطرنج بغله » و چون دخيلى كمقدر را دشنام دهند ، گويند : « من أنت فى الرقعة » ؟ و چون فرومايهاى رفيعقدر شود ، گويند : « متى فرزنت يا بيدق ؟ » (
b
65 / ذمّ شطرنج ) .
- و بعضى از بلغا نرگس را صفت كرد و گفت : « النرجس عينه عين و ورقه ورق و ساقه زمرّد » : چشم او زر است و برگ او سيم است و ساق او زمرّد . (
a
66 / مدح نرگس ) .
ب . به كار بردن واژههاى مترادف فارسى و عربى ؛ مانند :
- گفتم : سخن راست و صواب كه تشنگان به آب آن سيراب شوند . (
a
28 / ذمّ ضياع ) .
- هركه با حلم و بردبارى معروف شد ، بر او دليرى بسيار شود . (
a
36 / ذمّ حلم ) .
- امام شعبى گفتى : هرگز بخيل ، فلاح و رستگارى نيابد . (
b
41 / ذمّ بخل ) .
- و مدح نكند او را الّا بخشندهء سخىّ . (
b
58 / مدح شراب ) .
- و لكن از مستى حذر كنيد كه آن عار است و عيب . (
b
58 / مدح شراب ) .
- دوستى را يافتم بريده مادام كه خويشتن كشيدگى و احتشام بر او مسلّط و حاكم باشد . (
b
78 / مدح هديّه ) .
ج . توضيح و ترجمهء واژهها ، عبارتها و كنايهها در متن
مترجم بيشتر به ترجمهء تحت اللفظى متن وفادار است ، ولى گاهى حاشيه مىرود و به توضيح و تفسير برخى واژهها و كنايهها مىپردازد و از قاعدهء ترجمهء تحت اللفظى و كلمه به كلمه متن خارج مىگردد ؛ مانند :
- به جوانان نيكى خواهيد كه دلهاى ايشان تنكتر است ؛ يعنى « در آن رقّتى و رحمتى است » (
a
80 / مدح جوانى ) .
- در ترجمهء اين بيت كه :
الصعو يرتع فى الرّياض و إنّ * ما حبس الهزار لأنّه يترنّم
به كلمهء « صعو » اشاره مىكند و مىگويد : « صعو و آن مرغى است مىچرد در مرغزارها و هزاردستان را از بهر آن بازداشتهاند كه مىسرايد » (
b
17 / ذمّ علم ) .