- و لكن وزارت مركبى است آرزومند با لذّت ، نفس را خوش نمىآيد به ترك آن گفتن ، مهما كه در اوست مخاطرهء عظيم . (
a
13 / ذمّ وزارت ) ؛ يعنى « با وجود خطرات عظيمى كه در آن نهفته است . » جملهء بالا در واقع ترجمهء عبارت زير مىباشد : « و لكنّها مركب بهىّ شريف شهىّ لا تطيب النفوس بتركه على ما فيه من عظيم الخطر ( اللطائف و الظرائف ، ص 27 ) .
- ابو عثمان جاحظ انواع علوم را مدح كرده است و هم بعينه آن را ذمّ كرده .
(
b
15 / مدح علوم ) ؛ يعنى « خود همان علوم را كه مدح كرده نيز ذمّ نموده است . »
- دريا در حال آنكه آراميده باشد ، مهلك باشد ، كسى را كه در وى نشيند ؛ فكيف وقت مختلف شدن بادها و برهم افتادن موجها ؟ (
a
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) ؛ يعنى « چه رسد در هنگام طوفانى شدن آن ؟ ! »
- و پيغمبر - عليه السلام - بيت طرفه را مثل زدى و وزن آن را رعايت نكردى و هو قوله . . . (
a
21 / مدح شعر ) .
- يعنى مىبايد مستغنى باشد از بيع و شرى و در بازار ايستادن . (
a
25 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) .
- دربارهء شطرنج چنين آمده است : « . . . و چوبى چوبى را منهزم مىكند فحسب . » (
b
65 / ذمّ شطرنج ) ؛ يعنى « در شطرنج تنها چوبى ، چوبى را مغلوب مىكند و غير از اين چيزى ديگر نيست . »
- و قال - عليه السلام - : « تكلّموا تعرفوا » و نگفت : « اسكتوا تعرفوا » . (
b
34 / ذمّ خاموشى ) .
اين آميختگى عبارات و جملات عربى با متن فارسى بيشتر در ترجمهء كلمات قصار و آيات قرآن به چشم مىخورد ؛ مانند :
- و ابو العيناء را گفتند : « لا تعجل فإنّ العجلة من الشيطان » ؛ گفت : اگر تعجيل از ديو بودى ، موسى كليم اللّه نگفتى : « و عجلت إليك ربّى لترضى . (
b
37 / ذمّ آهستگى ) .
مترجم گاهى رشتهء سخن فارسى را گسيخته و بدون مقدّمه و زمينهچينى ، يك جملهء عربى را به كار برده است :
- و يكى از مغنّيان از پادشاهى صلت خواست . نايب او گفت : مال روح است و غناى تو ريح است ، « و لست أشترى الريح بالروح » . (
a
63 / ذمّ سماع ) .