تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧

عا مدح مرگ

بعضى از سلف گويد : هيچ مؤمنى نيست الّا كه مرگ او را بهتر است از زندگانى ، از بهر آنكه اگر نيكوكار بود ، خداى تعالى مىفرمايد :
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى
و اگر بدكردار بود ، خداى تعالى مىفرمايد :
إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً
از بهر آن مهلت مىدهيم ايشان را در عمر تا گناه بيشتر كنند . و ميمون بن مهران 632 گويد : شبى پيش عمر بن عبد العزيز بودم ، از خداى تعالى مرگ درمىخواست و بسيار مىگريست . من گفتم : يا امير المؤمنين ! /
a
85 / چرا از خداى تعالى خير بسيار نخواهى ؟ تو سنّتهاى مصطفى - عليه السّلام - احيا فرمودى و بدعها را نيست كردى و چندين خيرات ممهّد كردى و در بقاى تو ، عالميان را راحتها است . او گفت : چرا چون آن بندهء صالح نباشم ، يعنى يوسف - عليه السّلام - آنگاه كه خدا چشم او را روشن گردانيد به نجاح مطلوب و گفت :
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
و يك هفته بر وى نگذشت تا از دنيا مفارقت كرد . و فلاسفه گويند : حدّ انسان آنگاه تمام شود كه بميرد ؛ زيرا كه اگر گويند : انسان حيوان ناطق ، حدّ ناقص مىباشد ؛ زيرا كه ملك حيوان ناطق است و مايت نيست نزد ايشان 633 . و بعضى از سلف گويند : چون صالحى بميرد بازرهد ، و چون فاسقى بميرد از او بازرهند .