سبب ناخوشى عيش ، و آن را سبب پند دادن گردان نه سبب عذاب ، و آن را ادب گردان نه خشم .
ذمّ بيمارى
گفتهاند : الصّحّة تشبه الشّباب ، و المرض يشبه الهرم 629 .
و گفتهاند : دو چيزند كه قدر ايشان بعد از رفتن ايشان دانند : تندرستى و جوانى .
قال بشّار :
شعر
إنّى و إن كان جمع المال يعجبنى * لا يعدل المال عندى صحّة الجسد
فى المال زين و فى الأولاد مكرمة * و السّقم ينسيك ذكر المال و الولد 630
مرا ، اگرچه جمع آوردن مال خوش آيد ، تندرستى با مال برابر نبود /
b
84 / . در مال آرايش است و در فرزندان بزرگوارى است ، و بيمارى ، فرزند را و مال را فراموش گرداند .
و ديگرى گويد :
شعر
لا تشكون دهرا صححت به * إنّ الغنى فى صحّة الجسم
هبك الإمام أ كنت منتفعا * بلذاذة الدّنيا مع السّقم ؟
شكايت مكن از روزگارى كه در آن تندرست باشى ، كه توانگرى در تندرستى است ؛ و انگار كه تو خليفهاى ، نتوانى از دنيا انتفاعى يافتن با وجود بيمارى .
و ابو الطيّب گويد :
آلة العيش صحّة و شباب * فإذا ولّيا عن المرء ولّى 631
آلت عيش ، تندرستى و جوانى است ، چون اين هر دو پشت بدادند ، عيش پشت بدهد .