تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
شعر
ما تنقضى حسرة منّى و لا جزع * إلّا ذكرت شبابا ليس يرتجع ما كنت أوفى شبابى كنه عزّته * حتّى انقضى فإذا الدّنيا له تبع 602
حسرت و بىصبرى من به آخر نرسد آن وقت كه ياد آورم جوانى را كه بازنگردد و من قدر و غايت عزيزى جوانى نمىدانستم تا به آخر رسيد و دنيا با جوانى برفت . رشيد بگريست چنان كه محاسن او تر شد به اشك . پس گفت : يا نمرى ! چه خير بود در دنيا كه در آن دنيا در جامهء جوانى نخرامند ؟

ذمّ جوانى

گفته‌اند : الشّباب مطيّة الجهل ، و مطيّة الذّنب 603 : جوانى مركب جهل و گناه است . و نابغه گويد : شعر
فإن يك عامر قد قال جهلا * فإنّ مطيّة الجهل الشّباب 604
و عتبى 605 گويد : شعر
قالت : عهدتك مجنونا فقلت لها : * إنّ الشّباب جنون برؤه الكبر
آن زن گفت : من تو را پيش از اين ديوانه ديده بودم . من گفتم جوانى ديوانگى است و به شدن از آن ، رنج پيرى است . و گفته‌اند : سكر الشّباب أشدّ من سكر الشّراب 606 . و قال أبو الطيّب المصعبى : /
a
81 /