[ سا ] « 1 » [ در مدح غربت ] « 2 »
برقعى گويد :
شعر
إذا النّار ضاق بها زندها * ففسحتها فى افتراق الزّناد
إذا صارم قرّ فى غمده * حوى غيره الفضل يوم الجلاد
و فى الاغتراب و فى الاضطراب * منال المنى و بلوغ المراد
چون جاى آتش در آتشزنه تنگ شود ، فراخى او در جدايى آتشزنه بود ، و چون شمشيرى در غلاف قرار گرفت جز آن شمشير در روز جنگ فضيلت را جمع كند ؛ و در غربت ، يافتن آرزوها و رسيدن به مراد است .
و حكيمى گويد : اهجر و طنك إذا نبت عنه نفسك ، و أوحش أهلك /
a
73 / إذا كان فى إيحاشهم أنسك : از شهر خود مفارقت كن چون نفس تو از آن بازپس جهد و نخواهد ، و تنها گذار اهل خود را چون در تنها گذاشتن ايشان آرام دل و انس تو باشد .
و قال آخر :
هامش
( 1 ) . با توجّه به شمارش ابجدى كتاب افزوده شد .
( 2 ) . با توجّه به مطالب متن و كتاب اللطائف و يواقيت افزوده شد .