كند ، و او را از آن به قدرت صانع ، علم زيادت گردد ، و او را داعى شود به شكر نعمت خداى تعالى .
و للحاتم 549 :
شعر
إذا لزم النّاس البيوت وجدتهم * عماة عن الأخبار خرق المكاسب 550
چون مردم ملازم خانه شوند ، يا بى ايشان را غافل از خبرها ، عاجز از كسب .
شعر
ليس ارتحالك تبغى الغنى سفرا * بل المقام على يأس هو السّفر 551
از منزل رفتن تو در طلب توانگرى سفر نيست ، بلكه مقيم بودن بر /
b
72 / نوميدى ، سفر است .
و ثعالبى گويد : من آثر السّفر على القعود فأحرى « 1 » به أن يعود مورق العود 552 .
ذمّ مسافر
در حديث است كه : إنّ المسافر و متاعه لعلى قلت الّا ما وقى اللّه : مسافر و متاع او بر هلاكاند ، الّا آنچه خداى تعالى نگاه دارد .
و معتصم را گفتند كه : إنّ السّفر قطعة من العذاب . گفت : بل العذاب قطعة من السّفر 553 .
و حجّاج گويد : اگرنه شادى رجوع از سفر بودى ، دشمنان خود را عذاب ندادمى ، الّا به سفر .
و گفتهاند : سفر رنجاننده و غمآورنده است . امّا حديث ، راه دراز آن را كوتاه كند و اندوه را فراموش گرداند .
هامش
( 1 ) . س : فأحر .