و لو لا أنّ كسب القوت فرض * لما برح الفراخ من العشاش
وطن خويش چون آشيانهاى مىبينم ، لكن از آن سفر كنم در طلب آنچه زندگانى به آن كنم . و اگرنه آن بودى كه كسب قوت فريضه است ، بچگان مرغ از آشيانهاى خود نرفتندى .
و للبستى - رحمه اللّه :
شعر
لئن تنقّلت من دار إلى دار * و صرت بعد ثواء رهن أسفار
فالحرّ حر عزيز النّفس حيث ثوى * و الشّمس فى كلّ برج ذات أنوار 558
اگر از خانهاى به خانهاى نقل كردم ، و بعد از مقيمى گرو سفرها شدم ، آزادمرد ، عزيز نفس باشد به هرجا كه مقيم شود ، و آفتاب بر هر برجى كه باشد خداوند روشناييها باشد .
ذمّ غربت
گفتهاند : النّقلة مثلة و الفرقة حرقة و الغربة كربة 559 : نقل كردن از موضع خود مثله است ؛ يعنى آنكه او را بعد از كشتن ، ديگر جراحتها كنند .
و حكيمى گفت : غريب چون درختى است كه از جاى خود بكنند و بىآب ماند ، پس پژمرده باشد و ميوه نيارد /
a
74 / .
و گفتهاند : چون در جز شهر خويش باشى نصيب خود از خوارى و ذلّت فراموش مكن .
و نابغه را است :
شعر
فحلّى فى ديارك إنّ قوما * متى بعدت ديارهم يهونوا 560