چه چيز گويم ، و سخن من در حقّ تو خطا و مضطرب است كه مدح من در حقّ تو ناتمام است ، اگر گويم هميشه بر زور بادى ، تو خود چنينى و اگر گويم تو را خدا آرايش دهاد ، خود آرايش داده است .
ذمّ ماه
تمامتر قولى كه در اين باب آمده است /
b
71 / قول ظريفان كتّاب است ، از آن كسانى كه در خانهها به كرا نشسته بودند ، يكى را پرسيدند : نگاه به ماه كن چه نيكو است ! گفت :
و اللّه نگاه نكنم به او از غايت دشمنى مر او را . گفتند : چرا ؟ گفت : از بهر آنكه در او عيبها است . اگر در بهيمهاى باشد به عيب او را ردّ كنند . گفتند چيست آن ؟ گفت : آنچه معاينه تصديق آن كند ، عمر را خراب مىكند و اجل نزديك مىگرداند ، و دين را حال مىكند ، و رنگ روى همىگرداند و آب را گرم مىكند ، و گوشت را تباه مىكند ، و دزد را بر دزدى يارى مىكند ، و عاشقى را كه به شب آيد رسوا كند ، و كتّان را پاره كند ، و زكام آرد ، و كراى خانه نزديك كند .
ابن « 1 » المعتزّ گويد :
يا سارق الأنوار من شمس الضّحى * يا مثكلى طيب الكرى و منغّصى
أمّا ضياء الشّمس فيك ، فناقص * و أرى زيادة حرّها لم تنقص
لم يظفر التّشبيه منك بطائل * متسلّخ بهقا كوجه الأبرص 546
اى دزدندهء روشنايى از آفتاب چاشت ، اى نيستكننده از من خواب خوش را و عيش ناخوشكننده ! امّا روشنى آفتاب در تو كم است و افزونى گرمى آفتاب كم نيست و ماننده كردن به تو هيچ فايدت نداد .
هامش
( 1 ) . س : ابو ، با توجّه به نسخهء عربى و ديوان شاعر تصحيح شد .