در سرايهاى خود فروآى كه هرگه مواضع قومى دور بود ، آن قوم خوار شوند .
و اعشى گويد :
شعر
و من يغترب عن قومه لم يزل يرى * مصارع مظلوم مجرّا و مسحبا
و تدفن منه الصّالحات و إن يسىء * يكن ما أساء النّار فى رأس كبكبا 561
هركه دور شود از قوم خويش هميشه خود را در جاى مظلومان بيند و او را از غايت اذلال بر زمين كشند - و التقدير فيه : يجرّ جرّا و يسحب سحبا فهو نصب على المصدر - و كردارهاى نيك او را بازپوشانند ، و اگر بدى كند ، باشد آن بدى كه كرد چون آتش بر سر كوه كبكب در آشكارا شدن .
و شاعرى گويد :
شعر
و من ينأ عن دار العشيرة لم يزل * عليه رعود جمّة و بروق
هركه دور شود از سراى قبيلهء خود ، هميشه رعدهاى بسيار و برقها بر او آيند ؛ يعنى آفات و مخافات .
و مثله :
شعر
فيابن أبى حلّ لا تغترب إنّ غربتى * سقتنى بكفّ الضّيم ماء الحناظل 562
اى پسر عمّ من ! « 1 » فروآى و به غربت مشو ، كه غريبى به دست ظلم ، آب حنظل به خورد من داده است . /
b
74 /
هامش
( 1 ) . در شعر عربى « پسر پدرم » آمده است .