تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
شعر
و عارض مبتسم قد استهل * و مدّ أطناب الغمام و أظل حتّى إذا ثرى الثّرى من وبله * و أخصب الجدب تولّى و ارتحل
بسا ابر خندان كه با رعد بود و طنابها بكشيد و سايه افكند ، تا چون توانگر شد خاك از باران او ، و با فراخى نعمت /
a
70 / شد زمين خشك با قحط ، پشت بركرد و برفت . و ثعالبى گويد :
أتى هذا النّثار بل النّظام * و جاء الخير إذ جاد الغمام فللوسمىّ فى أرض بكاء * و للزّرع ابتهاج و ابتسام 540
آمد نثار ، يعنى باران ، بلكه نظام يعنى درّ منثور باريد ، نه كه منظوم ، و نيكى آمد چون باريد ابر ؛ پس اوّلين باران را در زمين گريه است ، و كشت را از آن گريه شادى و خنديدن است .

در ذمّ باران

گفته‌اند : الغيث لا يخلو من العيث : باران از تباهى خالى نباشد . و ابو نواس گويد : شعر
هو الغيث إلّا أنّه باتّصاله * أذى ليس قول اللّه فيه بباطل لئن كان أحيى كلّ رطب و يابس * لقد حبس الأحباب وسط « 1 » المنازل 541
او باران فريادرس است الّا آنكه او چون پيوسته مىبارد ، رنج است ، و قول خدا در حقّ او باطل نيست . اگرچه هر تر و خشكى را زنده كرد ، امّا دوستان را در خانهء خود بازداشت .
هامش
( 1 ) . ع : بين .