اذيّات است ، و از اين است كه گفتهاند : من لم يغل دماغه صائفا ، لم يغل قدره شاتيا : هركه دماغ او برنجوشد در تابستان ، ديگ او برنجوشد در زمستان .
و ثعالبى گويد : الشّرب على الثّلج يثلج الصّدر : شراب بر برف آرام دهد دل را .
ذمّ زمستان
بعضى از سلف گفتهاند : الشّتاء عدوّ الدّين و المساكين ، و الحرّ /
b
68 / يؤذى و البرد يقتل . 532
و ثعالبى گويد : ما ظنّك بفصل يزوى الوجوه و يعمش العيون و يسيل الأنوف و يقشّف الأبدان و يميت كثيرا من الحيوان ، فكم فيه من يوم أرضه كالقوارير اللّامعة و هواءه كالزّنابير اللّاسعة و ليل يحول بين الكلب و هريره ، و الأسد و زئيره ، و الطّير و صفيره و الماء و خريره :
چه گمان نيكى برى به فصلى كه رويها فراهم كشد و چشمها ضعيف كند و آب از بينيها روانه كند و تنها را خشك كند و بيشتر جانوران را بميراند ؟ و بسا روزا در زمستان كه زمين او چون شيشه بود درخشان و هواى او چون زنبورهاى گزنده ، و بسا شبا كه مانع مىشد از غايت سرما سگ را از بانگ و زنويه و شير را از بانگ كردن و آب را از رفتن و مرغ را از صفير كردن .
و ديگرى گويد : نحن فى الشّتاء بين لثق و زلق و دمق : ما در زمستان در ميان ترى و خيزيدن و دمهايم .