ما مضى فات و المؤمّل غيب * و لك السّاعة الّتى أنت فيها
و غزّى گفته است : زيستن اين دنيا كالايى بيش نيست و نابخرد كودن كسى است كه آن را برگزيند . آنچه گذشت از دست رفت و آنچه بدان آرزو بسته شده ، پنهان است . دارايى تو ساعتى است كه در آن زيست مىكنى .
در اين شعر ، سه واو عاطفه وجود دارد و انگيزهء اين سه وصل ، اتحاد جملهها در خبريه بودن است . اين جملهها با هم پيوند دارد .
تمرين ( 2 ) بيّن أسباب الفصل فى الأمثلة الآتية :
انگيزههاى جدا آوردن را در مثالهاى آينده بيان كن :
1 - قال اللّه تعالى :
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ * قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ . قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ .
« 1 »
خداوند برين فرمود : و براى ما مثالى آورد و آفرينش خويش را از ياد برد . گفت : چه كسى استخوانها را با اينكه پوسيده است ، زنده مىكند ؟ بگو : كسى آنها را زنده مىكند كه نخستينبار آنها را پديد آورد . جملهء « قل يحييها . . . » با جملهء « قال من يحيى العظام . . . » وصل نشده است . چون اين دو جمله ، پرسش و پاسخ و داراى كمال اتّصال است .
2 - و قال تعالى :
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً . إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً .
« 2 »
خداى برين گفت : پس بىشك ، با هرسختى ، آسانى هست . بىترديد با هرسختى آسانى هست . آيهء دوم ، آيهء اول را تأكيد مىكند بنابراين ، در اين دو آيه ، كمال اتّصال ، انگيزهء فصل گشته است .
3 - و قال تعالى :
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ .
« 3 »
و خداى برين فرمود : گروهى از آنان را زبون مىداشت : پسرانشان را سر مىبريد و زنانشان را ( براى بهرهكشى ) زنده برجاى مىگذاشت . بىترديد او از تباهكاران بود .
هامش
( 1 ) . يس ، 78 ، 79 .
( 2 ) . شرح ، 5 و 6 .
( 3 ) . قصص ، 4 .