فربّ شق برأس جرّ منفعة * و قس على نفع شقّ الرأس فى القلم
و معرّى سروده است : پسر بچهات را بزن و به راه راست ، راهنماييش كن و نگو : او كودك نابالغ است . چه بسا شكافى كه در سر ، سودى را به دنبال آورده است ، تو اين را با شكستگى سر قلم قياس كن . ( در گذشته ، سر قلم نى را كمى مىشكافتند آنگاه بهتر مىنوشت . )
جملههايى كه پس از واو آمده است همه از حيث لفظ و معنى انشاييه است و به همين جهت ، وصل ، تحقق يافته است .
8 - و قال :
يصون الكريم العرض بالمال جاهدا * و ذو اللّؤم للأموال بالعرض صائن
باز او گفته است : بخشنده ، آبرويش را پيكارگرانه با داراييش پاس مىدارد و فرومايه ، اموالش را با آبرويش نگهبانى مىكند .
در اين شعر ، جملهء اسميه « ذو اللؤم . . . » بر « يصون الكريم . . . » عطف شده است و انگيزهء عطف ، اين بوده كه هردو جمله از جهت لفظ و معنى خبريه است .
9 - و قال مسلم بن الوليد :
يجود بالنّفس إن ضنّ الجواد بها * و الجود بالنّفس أقصى غاية الجود
و مسلم پسر وليد گفته است : او جانش را بذل مىكند ، اگر بخشنده به جانش بخل ورزد و بذل جان ، نهايت بخشندگى است .
در اين مثال ، جملهء « الجود بالنّفس . . . » با واو ، به جملهء پيشين وصل گرديده چون جملهء حاليهء بدون ضمير است .
10 - و قال أبو نواس :
نسيبك من ناسبت بالودّ قلبه * و جارك من صافيت لا من تصاحب
و أبو نواس گفته است : خويشاوند تو كسى است كه دلش را با مهر خويش همساز كرده باشى و همسايهء تو كسى است كه با او بىپيرايه باشى نه آنكه در كنار او زيست مىكنى .
مصراع دوم اين شعر ، بر مصراع نخست آن عطف گرديده زيرا هردو جمله ، در لفظ و معنى خبريه است .
11 - و قال الغزّى :
إنّما هذه الحياة متاع * و السّفيه الغبىّ من يصطفيها