تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 73 ) ( آداب و سنن ) ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
خدا دستش را ميان دستهاشان در آورد و با هر كدام دوستدارتر يارش باشد دست دهد . روشنگرى : دستهاشان يعنى دو دست آنها ( در اينجا شرحى ادبى از شيخ رضى آورده كه ترجمه‌اش سود عمومى ندارد ) و يد خدا رحمت او است . 13 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) ( نزديك بمضمون شماره 12 آورده و بر آن افزوده ) و رو كند بدان كه بيشتر يارش را دوست دارد ، و چون خدا بدانها رو كند گناهانشان فرو ريزد بمانند برگ از درخت . بيان ( پس شرح نامى از راويان حديث گويد ) رو كردن خدا كنايه از لطف و رحمت است و اينكه فرمود : خدا عز و جل بهر دو رو كند در صورتيست كه در دوستى برابر باشند يا اينكه بهر حال توجه بهر دو است و بدان كه بيشتر دوست دارد بيشتر است چنانچه خبر آينده بر آن دلالت دارد . 14 - كافى : بسندش تا امام باقر ( ع ) ( نزديك بمضمون شماره 13 ) . 15 - كافى : بسندش تا ابى عبيده حذا كه هم كجاوه امام باقر ( ع ) بودم از مدينه تا مكه در ميان راه فرو آمد و چون قضاى حاجت كرد برگشت و فرمود : دستت را بده اى ابو عبيده و دادم و آن را فشرد تا انگشتانم درد آمدند ، سپس فرمود : اى ابو عبيده مسلمانى نباشد كه به برادر مسلمانش برخورد و دستش بگيرد و پنجه در انگشتانش فرو كند جز كه گناهان هر دو فرو ريزد بمانند فرو ريختن برگ از درخت در روز زمستانى . توضيح : مقصود از شبكه انگشتان اينست كه آنها را با هم بگيرند نه اينكه در هم كنند كه گمان شده ، روز زمستانى يعنى سرماى سخت يا پر باد كه با آن همراه است و بهر حال مقصود اينست كه برگ ريزتر باشد ، و دلالت دارد بر اينكه فشردن در مصافحه مستحب است و بايد مقيد باشد كه آزارده نباشد . 16 - كافى : بسندش تا مالك جهنى كه امام باقر ( ع ) به او فرمود : اى مالك شما شيعه ما باشيد و نفهمى كه در باره ما از حد مىگذرى راستش كسى نتواند خدا را وصف كند و چنانچه آن را نتواند وصف ما را هم نتواند ، و چنانچه وصف ما را هم نتواند وصف مؤمن را هم نتواند زيرا چون مؤمن بمؤمن برخورد و به او دست دهد پيوسته خدا به آنها نظر دارد و گناهان از سر و روى آنها بريزند مانند برگ از درخت تا از هم جدا شوند چگونه توانست بر وصف كسى كه چنين است . بيان : از حد ميگذرى يعنى هر چه هم بالا برى ما را نتوانى از حد بگذرى زيرا كسى نتواند بكنه وصف كمال ما رسد و افراط در مدح ما با شيعه بودن مخالفت ندارد بلكه دليل بر