تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
در روايتى است كه : سفارش كرد مرا پروردگارم بهمسايه تا پنداشتم او را وارث خواهد شناخت ، و براى هدف آن كه مهرورزى و يگانگى در دين است . چهل و ششم : بمصيبتهاى وارده سرزنش نكند ، چون اسرار قدر و علت مصائب را ميداند ، و خود را در معرض آنها ميشناسد و بمصيبت‌زدگى ديگران شاد نميشود . چهل و هفتم : در امر باطل مداخله نكند و از حق بيرون نشود ، كه باطلش از خدا دور كند ، و حقش به خدا نزديك كه خواست او است و شرافت سرانجام آن را ميداند . چهل و هشتم : خموشى او غمگين نسازد ، كه خاموشى و سخن را بجا دارد ، و غم در خاموشى از حقى است كه بيانش بايد ، و بى جا باشد . چهل و نهم : در خنده قهقهه نزند ، چون ياد مرگ و دنبالش بر دل او چيره است ، و در اوصاف پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله رسيده كه بيشتر خنده او تبسم بود و گاهى دندان‌نما بود و اهل قهقهه و كركره در خنديدن نبود ، كه دو گونه خنده آواز دارند . پنجاهم : چون ستم بيند شكيبا باشد تا خدا براى او كين كشد ، زيرا نتيجه صبر را كه وعده ارجمنديست ميداند كه خدا فرموده ( 60 - الحج ) آنست و هر كه كيفر خود كشيد و بر او ستم شد البته كه خدايش يارى كند . و فرموده ( 126 - النحل ) و اگر شكيبا باشد البته كه آن بهتر است براى شكيبايان . پنجاه و يكم : خودش از او در رنج است كه سركش و بدخواه است ، چون در برابرش ايستادگى كند ، و او را مقهور سازد و بيايد و مردم از آزار او آسوده‌اند . پنجاه و دوم : دورى كردنش از آنان كه دور شود براى زهد او است از آنچه در دست مردم است و بر كنارى از آن نه از تكبر و بزرگ شمردن خود ، و همچنان نزديكى او به ديگران براى نرمش و مهرورزى با آنانست نه براى نيرنگ و فريب آنان از برخى مطالب ، چنانچه شيوه پليد نيرنگ باز است ، اين اوصاف و نشانه‌ها بسا در يك ديگر در آيند ، ولى به تعبير ديگر آورده شوند ، يا تنها گفته شوند وانگه بار دوم