تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
بيست و چهارم : نگهدارى دينش كه در آن اهمال نكند ، و خلل بدان نرساند . بيست و پنجم : مرگ شهوتش كه خموش است از آنچه نبايد و برگشت آن به پارسائى است . بيست و ششم : فرو خوردن خشم كه از فضائل نيروى خشم آفرينست . بيست و هفتم : خير از او آرزو دارند كه بيشتر كار خير كند و آزارش به كسى نرسد و مردم دانند شرانگيز نيست . بيست و هشتم : ذكر ميان غافلان و بىغفلتى ميان ذاكران ، كه اگر مردمش خموش از ذكر بينند چون دم بسته باشد و او را از غافلان شمارند ، در بر خدا او را از ذاكران نويسند زيرا دلش ياد خدا بوده و اگر در ميان غافلان با زبان ذكر خدا گويد ، روشن است كه از غافلان نوشته نشود ، ذكر خدا را مدح بسياريست ، و آن دريست بزرگ از درهاى بهشت و پيوست بآستان خدا ، و ما بفضيلت و اسرارش اشاره كرديم . بيست و نهم : گذشت دارد از آنكه ستمش كند ، گذشت از فضائل شجاعت است ، و نام ستمكارش را برده ، چون داعى انتقام در باره او بيشتر است و عفو او برتر . سى : ببخشد به كسى كه او را محروم كرده ، اين فضيلت از سخاوت است . سى و يك : پيوند كند با آنكه از او بريده ، و اين از عفت و پارسائى است . سى و دو : دشنام دور است از او و كمتر گفتار ناهنجار دارد . سى و سه : نرم سخن است در گفتگو با مردم ، و پند و معامله با آنها و آن پاره‌ايست از تواضع . سى و چهار : كار زشت از او ناياب و كار خوب حاضر باب زيرا پابند حدود الهى است . سى و پنج : خيرش رو آور و شرش در گذر ، و اين مانند ( شماره 27 ) است . و بسا رو آورى خير او ، فزون بطاعت است و كمر بستن براى آن ، و به همان اندازه از شر او گذرا باشد ، زيرا هر كه در كارى كوشا است از ضدش برى است .