و آنچه در آن عوض بر خداى تعالى براى مستحق بايست دانند چند چيز است :
1 - دردمند كردن بنده به بيمارى و مانند آن .
2 - تفويت سودها كه از خدا براى صلاح ديگرى انجام شود ، پس اگر خدا تعالى پسر زيد را بميراند و ميدانسته اگر ماند پدر از او سودى برد بر خدا بايد كه به پدر عوض دهد از منافع فرزندش و اگر ميدانسته برايش سودى ندارد ، زيرا او پيش از سودمندى خواهد مرد ، عوضى نبايد چون سودى خدا از او تفويت نكرده ، و از اين رو اگر مالش را تلف كند عوض بايد ، خواه بداند آن را يا نه ، زيرا تفويت سود چون دادن درد باشد ، و اگر دردى به او داد و نفهميد عوض بايد و همچنين اگر سودى از او قرار دهد و نفهميد و مرا در اين باره تأمل است .
3 - غمناك كردن كه خدا وسيله غم فراهم كند و اگر غم از خود بنده باشد عوضى بر خدا تعالى ندارد .
4 - فرمان خدا بندههاش را بدردناك كردن جانوران يا مباح كردن آن براى خوردن و جز آن خواه فرمان واجب باشد چون قربانى در حج يا مستحب چون قربانى ديگر كه عوض همه اينها بر خدا است .
5 - نابخرد را چون درندهها وحشى و پرندههاى شكارى و خزندهها را مانند مار و كژدم تسلط دهد بر آزار آدمى كه نزد عدليه مورد اختلاف است و چهار قول دارد .
1 - عوض بر خدا بايد مطلقا كه به جبائى وابستهاند .
2 - عوض بر آنست كه آزار دهد ، از ابى على نقل شده .
3 - در اينجا نه عوض بر خدا است و نه بر جانور .
4 - قاضى گفته : اگر جانور ناچار باشد از آزار كردن عوض بر خدا است و گر نه بر خود جانور است ، و چون كودكى را در آتش افكنيم و بسوزد آزار كن و سوزاننده خدا است و عوض آن بر ما است و نيك است چون آزار طبق حكمت بايست
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٤