تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
باشد نزد خدا كه بدان نرسد جز بيكى از دو خصلت : يا رفتن مالش يا بلائى در تنش . بيان : برفتن دارائى او يا هر آنچه دارد و بنا بر اول هم مىشود نمونه باشد و رفتن فرزند و خاندان و خويشان و مانند آنها را هم فرا گيرد ، و اين بنده مؤمن پاك خدا دوست است و محبوب خدا . 24 - كافى بسندش تا امام صادق عليه السّلام كه خدا عز و جل فرمود : اگر دل بنده مؤمنم شكسته و گسسته نميشد سر كافر را با سربند آهنين ميبستم كه هرگز سر درد نكند . بيان : سربند آهنى كنايه از نگهدارى او است از هر چه بدردش آورد و آزارش كند و نام سر را برده براى اينكه بيشتر بيماريهاى بزرگ از آنست و سر درد هم كمترين و سبكترين دردها است تا چه رسد ببالاتر از آن و بسا نام سر را برده براى همين . و خلاصه اگر ترس از دل شكستگى مؤمن و سست شدن عقيده او نبود از ديدار عافيت كامل و پيوست كافر را كمك ميدادم و تندرست تا در دنيا دردى و آزارى هرگز نبيند . و بقولى بستن سر كنايه است از گذاشتن تاج بر سر او براى شاهى و ذكر آهن اشاره است به نيرومندى شاهى او كه رخنه‌اى در آن نباشد و دورى اين تفسير از فهم نهان نيست . و در اين حديث اشاره است بقول خدا ( 33 - الزخرف ) كه اگر نبودند مردم يك امت تا آخر . طبرسى ( در مجمع البيان ج 9 ص 47 ) گفته : اگر نبود كه همه مردم كافر ميشدند براى دنياپرستى و از بر آن براى آنان كه كافر ميشدند بخداى رحمان ، خانه‌ها با سقف نقره ميساختم و چون سقف نقره باشد ديوارها هم نقره خواهد بود و نردبانهاى نقره كه بر آن سقفها بالا روند ، و خانه‌ها كه درها داشته باشند و تختها كه بر آن پشت دهند و طلا و يا نگارها داشتند ، و بقولى فرش و اثاث خانه و خلاصه بكافر