مؤمن مهاجريست چون از گناهان كوچيده ، و مؤمن انصاريست چون خدا و رسولش و خاندان رسولش را يارى كرده ، و مؤمن مجاهد است چون با دشمنان خدا عز و جل جهاد كند در دولت باطل بتقيه و در دولت حق با شمشير .
بيان : گويا منظور اين روايت اينست كه مناط شرف و فضل و كرامت ايمان و تقوى است و كردار خوب و اگر جهت ديگر بدان بسته شود بهتر و با شرافتتر باشد و اگر نه آنكه ايمان و تقوى دارد اشرف است و سزاوار احترام است .
بلكه مىشود اوصاف ديگر را هم برايش ثابت كرد زيرا كه مايه شرف آنها را هم دارا است و ميتوان گفت مؤمن هر كه باشد علويست زيرا شرافت علوى بپيوستگى نژاد او است با على عليه السّلام ، و اين فضيلت براى كمال ايمان و معرفت و علم و عمل آن حضرتست و هر كه آنها را دارد فرزند روحانى او است كه پيوست روحانى اقوى است از صرف پيوست جسمانى و او علويست كه در معرفت عالى است و از اين رو با آن حضرت وابسته است و چنين است هاشمى زيرا شرافت نسبت بهاشم يا براى شرف خود او است يا شرف پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كه از خويشان او است . شرف هاشم از اينست كه از اوصياء حضرت ابراهيم بوده و شكستن او ضلالت و بدعت را اقوى است از اطعام او و شكستن تريد براى مهمانانش و نسبت با او از اين جهت اقوى است و مؤمن به دو نسبت دارد از اين رو ، و اما از جهت انتساب او برسول كه مطلب روشن است بدان چه در باره علوى گفته شد .
در قاموس ( ج 2 ص 190 ) گفته : هشم شكستن را گويند . . . و هاشم پدر عبد المطلب و نامش عمرو است زيرا نخست كس بود كه تريد كرد و آن را شكست .
و همين بيان در قرشى هم باشد ، و اينكه فرمود ( اقر بالشىء ) براى رعايت تناسب لفظى است نه بيان جهت اشتقاق و گرچه مىشود آن را حمل باشتقاق كبير كرد .
در قاموس گفته ( ج 2 ص 283 ) قرش بمعنى فراهم كردن چيزيست از اينجا و آنجا و پيوست آن با هم ، و از آنست قريش عرب كه فراهم شدند در حرم مكه ( و وجوه ديگرى براى نامگذارى قريش آورده ) و گفته :
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٨