آيه ، در نهايه است در حديس قس كه روز قيامت يك امت محشور شود ، امت مرديست كه تنها دينى دارد كه خدا فرموده راستش ابراهيم بود امتى فرمانبر خدا ، پايان .
و گويم : اين تنها بودن ابراهيم گويا پس از وفات لوط بوده ، يا اينكه چون بهمراه او نبوده و بقوم ديگر مبعوث بوده همدم و كمك او نبوده در برابر قومش .
« فغبر بذلك » بقول قاموس بمعنى درنگ كرد يا گذشت و مقصود ابراهيم عليه السّلام است بمعنى يكم و ما شاء اللَّه بمعنى دوم و در نسخهاى ( فصبر ) موافق با يكم و در ديگر ( عبر ) به عين بىنقطه موافق دوم .
و راستى اهل كفر بسيارند در برابر مؤمن كامل كه خدا هم فرموده ( 106 - يوسف ) . و نگروند به خدا جز كه بيشترشان بتپرستند . وانگه فرمود : ميدانى چرا ؟
و بيان حقيقت را نمود كه مؤمنان كمند گرچه مدعى ايمان بسيار است و خدا اين مؤمنان ظاهرى را كه شيعه مآبند آرامش مؤمنان واقعى ساخته تا از كمى خود نهراسند ، و علت بىايمانى بيشتر آنها فاش كردن رازهاى امامانست بمخالفان كه مايه بيرون شدن آنها است از ايمان ، و مؤيد احتمالهاى گذشته است خبر آينده على بن جعفر ( به شماره 9 ) .
8 - در كافى ( ج 2 ص 244 ) بسندش از حمران بن اعين كه به امام باقر عليه السّلام گفتم :
قربانت چه كم هستيم ما ، اگر بر سر خوراك گوسفندى فراهم شويم آن را تمامى نخوريم ، فرمود : عجبتر از اين به تو باز نگويم : همه مهاجر و انصار رفتند جز ( و با دست به سه اشاره كرد ) من گفتم : قربانت حال عمار چونست ؟ فرمود : خدا عمار را ابو يقظان را رحمت كند ، بيعت كرد و شهيد شد ، با خود گفتم : چيزى از شهادت بهتر نيست ، به من نگريست و فرمود : شايد او را چون آن سه دانى ، هيهات ، هيهات .
بيان : مقصود از اشاره با دست بسه تا انگشت است و آنها سلمان و ابو ذر و مقداداند چنانچه كشى از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه مردم برگشتند جز سه نفر : سلمان و ابو ذر و مقداد ، راوى گفت : پس عمار ! فرمود : يك كژى كرد وانگه برگشت ، وانگه اگر خواهى آنكه هيچ شك نكرد همان مقداد بود ، اما سلمان بدلش افتاد كه نزد
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣١