فرمود : من كننده آنم و قضاى حتمى است و ترديد در پيش و پس بودنست ، و بهر تقدير بايد اين لفظ تأويل شود و در آن چند وجه نزد خاصه و عامه آمده و نزد خاصه سه است : 1 - تقدير سخن اينست كه : اگر بر من ترديد روا بود ، در چيزى مانند وفات مؤمن ترديد نداشتم .
2 - مقصود بيان ارجمندى مؤمن است نزد خدا زيرا شيوه اينست كه در باره بد كردن بگرامى و دوست ترديد كنند نه در آزار كسى كه ارزشى ندارد و مقصود اينست كه هيچ يك از آفريدههايم نزد من ارزش مؤمن را ندارد و سخن براى مثل زدنست .
3 - اينكه از طريق خاصه و عامه رسيده كه خداى سبحان نزد جان گرفتن از مؤمن لطف و كرامت و مژده بهشت به دو نمايد كه بدى مرگ را از او بزدايد ، و او را بانتقال به خانه آخرت تشويق نمايد و آزار كمتر از مرگ كشد و از آن خشنود گردد و رو بدان آورد ، و اين بدان ماند كه كس خواهد درد كمى بدوستش برساند كه در پى آن سود كلانيست و دل بدل كند كه چگونه اين درد را به دو رساند كه آزارش كم باشد ، و پيوسته به دو نمايد آنچه را كه تشويقش كند بدان لذت جسمانيه و آسايش دنبال آن تا آن را بپذيرد و غنيمت آرزو براور شمارد ، و در سخن حديث چنين نمونه سازى شده .
و اما توجيهات عامه هم سه تا است : 1 - دو دلى بنده مؤمن در هيچ كار من مانند دو دلى او در دادن جانش نيست ، كه ترديد دارد ميان خواستن زيست در دنيا و خواستن مرگش را و من با او نرمش كنم و مژدهاش دهم تا از بد داشتن مرگش بر كنار سازم و خدا دو دلى دوستش را به خود وابسته براى احترام و بزرگداشتش ، چنانچه در رستاخيز فردا از يك دوستش چنين گله كند ، اى بنده من بيمار شدم و مرا عيادت نكردى ، و او گويد ، تو كه پروردگار جهانيانى
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٤