سعادت باشد به فطرت اسلام زاده شود و از هر كه شقاوتست بفطرت كفر ، و دليل آورده از قول خدا تعالى «
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
» و بحديث بچه پسرى كه خضر عليه السّلام او را كشت چه كه طبع او كفر بود و آن جلوگير است از اينكه بفطرت اسلام زاده باشد .
و پاسخ دادند از آيه اول باينكه تفسيرش اينست كه چند گونهاى در آفرينش خدا نيست كه يكى بفطرت اسلام باشد و يكى بكفر ، و مؤيد آنست قول پيغمبر ( ص ) :
هر نوزادى بر فطرت زايد و پدر و مادرش او را يهودى يا ترسا سازند كه منظور از اين فطرت همان اسلام است و از دومى باينكه منظور از طبع آن پسر حالت دومى بود كه عارض او شده و آن آمادگى او بوده براى كفر بر خلاف فطرت ولادت .
يكى گفته : مراد از فطرت آفرينش آماده هدايت است براى نيروى پذيرائى كه به دو داده شده زيرا فطرت اسلام و درستى آن در خردها نهاده است و جلوگير از خرد براى دريافتش دگرگون كردن پدر و مادر يا جز آنها است ( مانند استاد و محيط زندگى ) و جوابش اينست كه تفسير فطرت باسلام خلاف عقل نيست و ظاهر روايات دليل بر آنست و حمل بر خلاف ظاهر وجهى ندارد .
5 - محاسن ( 241 ) بسندش از زراره كه از امام باقر عليه السّلام از قول خدا عز و جل «
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
» پرسيدم ، فرمود : آنها را بخداشناسى آفريد و اگر آن نبود در برابر پرسش از اينكه پروردگار آنها و روزى ده آنها كيست ؟ چيزى نميدانستند .
بيان : در مصباح المنير فطرت را بآفرينش تفسير كرده و آيه 30 الروم و قول پيغمبر ( ص ) كه هر نوزادى بر فطرت زايد . و گفته : بقولى معنايش فطرت اسلاميه و دين حق است و همانا پدر و مادرش او را يهود و ترسا كنند و او را از دين بگردانند ، و اين تفسير مشكل است زيرا از آن برآيد كه مشركين از فرزندان خردسال و نابالغ خود ارث نبرند و به دو ارث ندهند زيرا هم دين نباشند و چنين نباشد و بايد آن را حمل بحقيقت و مجاز هر دو كرد ، حمل بر مجاز از نظر پيش از بلوغ نوزاد است كه چون پدر و مادر بدين خود بمانند فرزند تابع آنها است . و پايدارى آنان بكيش خود سبب