از عالم امر است يعنى از عالم آنى الخلقت كه در ايجادش نيازى به ماده و مدت نمىباشد نه آنكه جمله مزبور حاكى از سكوت در برابر سؤال باشد آرى جمله طورى ادا شده كه شباهتى بر سكوت از جواب دارد آن هم به جهت سرى بود كه ميان خدا و رسول و مؤمنان بوجود آمده است و به جهت همان شبه سكوت است كه مشايخ عظام راجع به روح و چگونگى آن سخن به اختلاف گفتهاند و بهترين سخنى كه دراينباره ابراز شده گفته جنيد قدس اللّه روحه است كه گويد ما روح را نه قديم مىدانيم و نه مخلوق .
زيرا هرگاه قديم باشد حادث نيست و تعدد قدما لازم آمده باطل است و هرگاه مخلوق عالم خلق باشد نيازمند به ماده و مدت مىباشد پس از عالم امر است كه نيازى به ماده و مدت ندارد كما مر .
بيان نسبت
از مطالب ياد شده چنان بدست آمد كه نسبت روح به حق و خلق همان نسبت واو به الف و يا است پيش از فرموده و او اسم روح و الف اسم حق و يا اسم خلق است بنابراين روح حد وسط ميان خلق و حق است چنانچه واو حد فاصل ميان الف و يا است و يا نسبت روح به حق و خلق همانند نسبت رفع به نصب و جر در اعراب معربات است كه رفع حد فاصل ميان نصب و جر است و بدين ترتيب كه اشاره شد سائر سالك براى به دست آوردن اسرار حروف بر مركب حقيقتيابى سوار شده و آنها را بدست مىآورد .