و هرگاه از نعمت انس و هيبت برخوردار گرديده باشد او را عارف به يقين رسيده مىدانند و اين چنين عارف متقن كه بر پايه يقين استوار شده باشد و به حقيقت نايل گرديده باشد به مجردى كه حضرت ذات براى او تجلى نمايد به اندازهاى عشق و حب بذات سراپاى او را فرا مىگيرد كه حاضر است بخاطر آن از دل و روح كه محبوبترين چيزها در نزد او مىباشد دست بردارد و اين فداكارى را از آن نقطه نظر انجام مىدهد كه چاشنى جلالت شأن و عظمت آن دافع البلا و المحن را به خوبى چشيده است .
بنابراين محبتى كه سالك نسبت به حضرت ذات دارد همانا انسى است كه از وى سهم برده و مؤاخذهاى كه محبوب از وى مىنمايد هيبتى است كه در او ايجاد مىشود و همين هيبت و انس است كه سالك را از دو بال محبت و معرفت و دو بال فنا و بقا بهرهور مىنمايد و به جانب محبوب در پرواز در مىآيد .
علت وجودى صفات
گفتيم انس و هيبت دو بالى است كه شيخ بهوسيلهى آنها در پرواز در مىآيد اكنون مىگوئيم علت آنكه گفتيم انس و هيبت به مثابهء دو بالى از براى شيخ است براى آن است كه آنها دو ميوهى بسيار شيرين و ارزندهء بوستان سرسبز و خرم تجلى ذاتند و شيخ است كه با آن دو بال انس و هيبت به پرواز در مىآيد و به حضرت ذات