مصلحت استوار است و اين مصالح هنگام تغيير احوال و خصوصيات خارجى نيز تغيير مىكند ؛ مثلا شخص حكيم و دانا ، گاهى به اولاد و خويشان و يا دوستانش آداب و اخلاق صالحه و علم و دانش مىآموزد و نيز از نظر مادى وسايل تجارت و داد و ستد را در اختيار آنان مىگذارد تا در انظار مردم مورد احترام قرار گرفته و از هيچ گونه چيز مادى و يا معنوى ، احتياج به ديگران نداشته باشند .
( 1 ) بنا بر اين ، اگر اولاد و دوستان آن شخص ، در آموختن دانش و به كار بستن اخلاق صالحه كوشش نموده و با دقت و ملاحظهء خاص ، به تجارت و معامله ادامه دهند ، مقتضاى مصلحت اين است كه شخص حكيم و دانشمند نيز به تهيه و تحويل امكانات و وسايل تجارت و آماده كردن اسباب علم و ادب براى آنان ادامه دهد .
ولى اگر بر عكس ، آنان نسبت به تحصيل علم و ادب و كسب معرفت علاقهاى نشان نداده و سرمايهء تجارت و كسب را به هدر دهند و جز هرزگى و حركتهاى نادرست ، از آنان چيز ديگرى سر نزند ، حتما شخص حكيم و سنجيده از تحويل امكانات مادى و معنوى ، خوددارى كرده و نسبت به فرزندان و دوستان خود اهميّتى قائل نيست . پر واضح است كه در اين دو روش مختلف ، هيچ تناقض و تضادى به ظهور نرسيده ، بلكه شخص حكيم كمال تناسب و توافق را به كار برده است .
و بر افراد دانشمند و عارف پوشيده نيست كه نحوهء تدبير خداوند و سنت حكيمانهء او در بين بندگان به همين گونه انجام مىشود ، به اين معنا كه خداوند به بندگانش عقل و فكر عطا كرده تا به
الفصول العشرة في الغيبة ( ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدى عج ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٠